یاور همیشه مومن
به گل سرخ ترانه " ایرج جنتی عطایی "
والا پیام دار ترانه
خداوندگار غزل
یاور همیشه مومن
ای تو رستاخیز شعر من
ترسم از کابوس شب نیست
ترسم از این خواب بی رویا ست
ترسم از مرگ صنوبر
ترسم از این قلب بیدار
ترسم از شب گلوله
ترسم از این مرد فردا ست
ترسم از ظلمت شب نیست
ترسم از گزمه نا پاک
ترسم از گزمه نا پاک
فاصله قد صنوبر
فاصله قد یه دریا ست
بهترین خبر همین حضور تو !
با شنیدن این جمله یاد چی می افتین . خودم چیزی نمی گم می خوام نظر های مختلف شما رو درباره این جمله بشنوم . در ضمن نگین این جمله شما رو یاد یکی از اهنگهای گوگوش می ندازه ! در ضمن برخی دوستان این نوع نوشته های نظر سنجی رو یه نوع گدایی نظر می دون می خوام بهشون بگم که من از این نوشته ها یه هدف دیگه ای دارم و فکر می کردم می تونم با نوشتن این تک جمله های کوتاه نظر شما رو درباره حوادث روز بفهمم .
این رو اضافه کنم که وبلاگ ارغنون به هیچ عنوان به دنبال اضافه کردن نظراتش نیست
... و ایران نام دیگر من است
با شنیدن وخوندن این جمله اولین چیزی که به ذهنتون می رسه چیه ؟ این جمله این روز ها زیاد به کار می ره انگار که ما هر ۴ سال یکبار ایرانی می شیم .
نام تو صادقانه ترین
کلام عالم نیست
گرگی بودی در کالبد میش
تنت نرم و دلت سخت
لبت شیرین کلامت تلخ
تنم تشنه بوسه ات نیست
ای سگ ماده رهایم کن
تنت ارزانی پیرمردان بی دندان
که شهوت را به خشونت آمیزند
تنت ارزانی مردان بی عورت
بهایت مفت
بی مقدار مثل نگاهت باد
استخوان خوک در دست جذامی
به نام کوچکم نخوان
عاشقانه ترین سرود عالم را
آغوش نگشا
وجود م تشنه پستان نیست
به نام کوچکم نخوان
صدایت اذان شیطانی ست
در برابر باد
ارزان فروخته ای
ارزان تر از پیشاب سگان
پشیزی نیستی
" استخوان خوکی در دست جذامی "
بهاءیت همان چرک و منی باد
به نام کوچکم نخوان
عاشقانه ترین سرود هستی را
من از رگبار هذیان در تب پاییز می ترسم
من از اسطوره های از تهی لبریز می ترسم
به شب تندیس های دیدم از تاریخ شمع آجین
به صبح از خوابگرد روح وهم انگیز می ترسم
برایت آنقدر از گزمه های شهر شب گفتم
کز این همسایگان از سایه خود نیز می ترسم
حقیقت واژه تلخی است در قاموس ناپاکان
من از نقش حقیقتهای حلق آویز می ترسم
نمی ترسند از ما و من این تاراجگر مردم
به تاراج آمدند این ناکسان برخیز می ترسم
بذر غیرت در زمین می کاشتی
زهر عشق حق به حمد آمیختی
در نمازت می به ساغر ریختی
قبله تو عشق و مستی قتلگاه
این مشایخ قبله هاشان بر گناه
گویمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دقل کار دو رو
سجده بر ژست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم
کو نشانی که شما اهل دلید
جملگیتان بر نماز باطلید
می چکد شک بر سر سجاده ها
وای از آن روزی که افتد پرده ها
ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم
کاخ ها گردیده مسجد سر فراز
صد رکعت تزویر دارد هر نماز
سجده در مسجد حسینا مشکل است
این بنا از دل نباشد از گل است
ای خسان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجده اند
دم ز راه و رسم سلمان می زنیم
لاف اسلام و مسلمان می زنیم
کاشکی از نسل سلمان می شدیم
لحظه ای یک دم مسلمان می شدیم