چند سکانس معتبر درباره زن
شاید زندگی
سکانس 1 – روز – داخلی – طبقه 4
دخترک مداد سیاه را برداشت و روی کاغذ سفید یک آدم کشید با صورت کج و کوله و چند تکه ابر ، ابرها آنقدر نزدیک بودند که سر آدم به ابرها می رسید . دخترک برای اینکه ابرها آسیب نبینند سر آدمک را نصفه کشید ( نقاشی باران توجهی، تصویر روی جلد کتاب استخوان خوک و دست جذامی )
سکانس 2 – روز – داخلی - طبقه 3
دخترک روی تخت دراز کشیده 20 تا 22 سال بیشتر ندارد در کنارش پسری خوابیده که با گونه هایش بازی می کند بعد از چند ثانیه همدیگر را در آغوش می گیرند و میبوسند/ تصویر در تصویر بعد دیزالو میشود/ حالا هر دو بدون لباس همدیگر را در آغوش دارند و دخترک آه می کشد /حرکات دوربین از بالا و پایین/ .
سکانس 3 – روز – داخلی – طبقه 2
زن در حال پاک کردن فلس های ماهی است و تند تند به پوست ماهی ضربه میزند و گریه می کند / نمایی از خشم و معصومیت در چهره ، چند نمای بسته یکی در میان از پوست کردن ماهی و گریستن زن و تاکید بر ضرباهنگ صدای چاقو / و به این فکر می کند که چرا همسرش بوی عطر پروانه ، زن همسایه را میدهد. با کارد دستش را میبرد و به روی زمین می افتد او مدتی است که یائسه شده.
سکانس 4 – روز – داخلی – خارجی – طبقه 1
زن تازه از سر کار برگشته امروز بعد از 30 سال بازنشسته شده بی حال است . احساس ترس در چهره اش دیده می شود ترس از این که وارد مرحله جدیدی از زندگی شده است. / دوربین با تراولینگ با زن به طرف پنجره حرکت می کند ، دوربین یک گام از زن عقب است . زن پرده را کنار میزند و بیرون را نگاه می کند . دوربین در آنطرف پیاده رو پیر زنی را نشان میدهد که با لاکر ( چیزی شبیه عصا ) حرکت میکند / تیتراژ