تبليغاتX
ارغنون - شاید یک سناریو
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align=center><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma"><FONT size=4>شاید یک سناریو</FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">تهران ساعت 24<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>شاید یک سناریو باشد.یک سناریو با فضایی تاریک.فضایی که شخصیت های آن به طریقه ای غریب با هم در ارتباطند .درونمایه داستان<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>را شاید بتوان در همین ارتباط کوتاه و غریب یافت.آنچه که بارز است نویسنده سعی دارد تلخی و سیاهی زندگی را یادآور شود.داستان به فراموشی ارزش ها اشاره دارد و عناصری مثل شایعه و زلزله و بزرگراه فضای پر ترافیک و سریعی را می سازد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">اگر بخواهیم درون مایه داستان را در یک جمله خلاصه کنیم شاید<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>این بد نباشد: جایگزینی عشق بدون معنا با عشق واقعی در زندگی و<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>در نتیجه<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>وجود خلا</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN> ...<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">فضای داستان همانطور که اشاره شد تاریک و سیاه می باشد آنچه این سیاهی و تلخی را پررنگ تر می کند سبک روایت بی طرفانه داستان است.چنان چه شاید در کل داستان نکوهشی مبنی بر رفتار های شخصیت ها را شاهد نباشیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>.<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">حالت تهدید از شایعه زلزله و احساس عدم امنیت ، هر لحظه احتمال وقوع حادثه ای غیر منتظره و در نتیجه فاصله کم با مرگ شخصیت ها را در فضایی درگیر می کند که این واکنش ها در برار این فضا علاوه بر تاکید فراموشی ارزش ها و بی رنگی ایمان، ایجاد کننده موقعیت طنز تلخ<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>نیز هست</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma">.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">دکتر یزدانیان که در داستان نمادی از قشر افراد تحصیلکرده و روشن فکر نیز می باشد در این موقعیت ایجاد شده به دنبال خبر خوش است.جالب تر اینکه این خبر خوش را در بالا رفتن ارزش سهام و بدست آوردن دخترک آنهم برای یک شب می داند. حالت طنز اینجا اتفاق می افتد.خواننده از دکتر انتظار دیگری در این موقعیت دارد ولی با خواندن چند سطر بعد متوجه بیهودگی انتظار خود<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>.<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">همین طور در برخورد نیما با شبنم که بسیار مشابه عشق امروزی اکثریت جوان هاست، شاهد یک خود خواهی و بی اعتمادی هستیم. نیما نتوانسته با مادرش در رابطه با شبنم و تصمیمش صحبت کند.خواننده همراه با شبنم درگیر این موقعیت می شود و سوال ها پی در پی مطرح می شوند...شاید<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>نیما<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>در تصمیمش متزلزل<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>شده...شاید اصلن از اول هم تصمیمی نداشته...بهر حال آنچه ملموس است اینست که نمی شود به نیما تکیه زد و انتظار پشتوانگی از او داشت.چنان چه با<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>توهم<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>اشتباه زلزله ، این حدس پررنگ تر می شود.</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma">.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">بهر حال شبنم به هر دلیلی چشم از این موقعیت می بندد و با نیما راهی خانه میشود....شاید خلق این موقعیت از لحاظ منطقی درست به نظر نرسد ولی با توجه به فضای داستان نمیشود انتظاری از شبنم هم داشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>.<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">در این داستان رادیو به عنوان رسانه ای که باید رفع شایعه کند برعکس در ایجاد فضای تهدید قدم برداشته است.هرچند می خواهد با آن مقابله کند.پس شاید چنین بتوان گفت رسانه در ایجاد فضای ناامن داستان نقش دارد .در کل عناصری مثل رادیو، تلفن همراه، که نمادی از اتصال به امنیت و ایجاد فضای سالم اند در جهت عکسی گام برداشته اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>.<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">شاید در انتخاب نام فروغ به عنوان مادر یا خواهر نیما که خیلی مشخص نشده تعمدی به کار رفته باشد.آماده کردن صبحانه ایجاد یک فضای آشنا و قدیمی(استفاده از رادیو در آشپزخانه) .فروغ شاید نمادی از تنهاترین امید هایی باشند که هنوز در این فضای سیاه داستان خودنمایی می کنند.نماز خواندن فروغ در اطاق شاید اوج این حس باشد</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">اما آنچه ذهن را به سوال وا می دارد اینست که چرا فروغ با داشتن این ایمان تنها ست و شاید این وجهه ی اجتماعی بودن را ( مثلن درعبادت ) از او می گیرد و این دریچه امید را هم در انزوا معرفی می کند</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><FONT size=3><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">پایان داستان بیانگر<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>موضوعی تلخ می باشد.تصویر امید که راحت خوابیده و معلوم نیست آیا دوباره به سراغ شبنم خواهد رفت یا نه...شبنم که به یک شکست عاطفی رسیده و شاید به دلیل آنچه بر باد رفته گریه می کند...دکتر در اطاقی با دخترک می خندد و فروغ در تنهایی و در اطاق دربسته<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>مشغول عبادت است.زلزله هم طبق پیشبینی خواننده<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>نیامده و شاید خوشحال کننده بود اینبار شایعه به حقیقت می پیوست چرا که شاید زلزله معنایی به غیر از معنای خود داشته باشد و شاید آن تلنگریست که جامعه سیاه و مه گرفته ی<SPAN style="mso-spacerun: yes"> </SPAN>ما در انتظار آنست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=ltr></SPAN>...<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN dir=ltr style="FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p><FONT size=3> </FONT></o:p></SPAN></P>
<P><A href="http://www.mahay.blogfa.com/"></A> </P>
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:30 توسط آرمان |