تبليغاتX
ارغنون - دایره

دايره ها

 

اكثر شب ها وقتي كه خوابيدي مي رم سر وقت سر رسيدت ، ديگه برام كاري نداره فهميدن نوشته ها و نقاشي هات . هر وقت دايره مي كشي معلومه كه دلت گرفته ، وقتي برهاي تو هم مي كشي يعني حالت خوبه وقتي مي نويسي يعني به آرزوهات نرسيدي. ديروز خيلي ناراحت بودي ، صفحه پر بود از دايره هاي تو هم كاغذ سياه شده بود ، نمي شد تاريخ رو ديد گاهي به سر رسيدت حسوديم ميشه كه از من محرم تره اين همه حرف رو ميدونه و من نمي دونم . اولين باري كه سررسيد رو كشف كردم پارسال بود . كلي ابر كشيده بودي و با خط هاي موازي ، بع فهميدم كه خط هاي موازي منم ، خط هاي موازي از ابرها شروع مي شد و به يه گل  مي رسيد. بعد ها اين خط ها به نوشته ها ختم شدن ، به نوشته هاي نامفهوم . اما چيزي كه ديشب ديدم من رو خيلي ترسوند ، ديگه خبري از خط ها و گل ها و ابرها نبود ، يه خط بود كه از بالاي صفحه مي اومد تا پايين . بعد به دور يه ابر حلقه ميزد و ابر داشت خفه ميشد ... و دايره ها داشتند قهقه مي زدند

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:5 توسط آرمان |