مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت.
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد...
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کردولی بیماری

جان دخترک را گرفت و او مرد...

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد.

با هیچکس صحبت نمی کردسرکار نمی رفت.

دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به

زندگی عادی برگردانندولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان

به جز یکی روشن بودمرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که

شمعش خاموش است، همان دختر خودش است!

پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی،

من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.

اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

نتیجه اخلاقی : همیشه شادباشید

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۵۱ ق.ظ توسط محمد جواد |

تذکر یک پسر بچه خجالتی

sigar_soal

 

پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟» پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!» پرسید: « اگه روم نشه بهش بگم چی؟» جواب داد: «خب روی یه تیکه کاغذ بنویس بذار توی جیبش».

صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد که: «بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!»

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۴۴ ق.ظ توسط محمد جواد |

19 درس از کوروش کبیر


تصوير كوروش آريايي اثر حميد بهرامي www.gpg.blogsky.com


  1. دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  2. خداوندا دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها، یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.
  3. اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  4. آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
  5. وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
  6. سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
  7. اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
  8. افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
  9. پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر.
  10. کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
  11. کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
  12. انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.
  13. همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
  14. تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.
  15. دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
  16. عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
  17. آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
  18. وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
  19. من یاور یقین و عدالتم، من زندگی ها را خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سر بلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۴۰ ق.ظ توسط محمد جواد |

حرف های قبل و بعد از ازدواج

پیش از ازدواج......

پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود.

دختر: می خوای ترکت کنم؟

پسر: نه! حتی فکرشم نکن.

دختر:دوستم داری؟

پسر: البته! خیلی زیاد!

دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟

پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟

دختر: منو می بوسی؟

پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!

دختر: کتکم میزنی؟

پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!

دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

پسر: بله!

دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج......

کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید!

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۳۴ ق.ظ توسط محمد جواد |

تفاوت دانشجویان پسر و دختر

سر کلاس
دخترا:با کلی اوقول منقل ردیف اول,عشق سامسونت,پا به پای استاد,تبحر وحشتناک در پرسیدن سوال های تابلو!!!
پسرا:داداش کایکو,من بچه کف دانشکده ام,حضور در کلاس با حداقل 10الی15 دقیقه تاخیر,ردیف آخر,فرو کردن خودکار تو پهلوی سمت راستی,جک نوشتن رو جزوه سمت چپی,با موهای دم اسبی جلویی بازی کردن,حاضری زدن یه نفر به جای هشت نفر!!!

شب امتحان
پسرا:بد نام برو از همه دور شو(خطاب به بچه درس خوان ها)بد مصب چقد جزوه گفته!!!15نفری روی یک کتاب ریختن,دسته جمعی تا صبح بیدار بودن!!!
دخترا:راس ساعت 9شب خوابیدن,من آخر علمم!!!

سر جلسه امتحان
دخترا:درمانده,بن بست استرس,دارم خفه میشوم,گوش های آویزان,چشم های وق زده,انجام محاسبات با ماشین حساب خاموش)قدرت خدا!!!)بعد از چند دقیقه:آهان بگو چرا جواب نمیده(ماشین حساب رو روشن می کنه)
پسرا:خاراندن گوش,برو چای دم کن بعد از امتحان هستیم,وای که مردم از خوشی,غلومی جات کجاس؟؟؟

جزوه نویسی
پسرا:بدون اسم و رسم,سر رسید 20سال قبل,خط در چفت نویسی,بی قواره,پر امضا و یادگاری های رفقا,کشکول مصور,دایرت المعارف جوک,هدف سیبل مقابل(استاد),هر صفحه اش به اندازه ای و رنگی,برگه دلتنگی,آنچه شما خواسته اید,تیکه های ناب,گاه گاه تمرین های اموات زنده کن,پرواز خیال,چرک نویس همه منظوره,طراحی آن لاین از چش و چال استاد و باقی دانشجوها!!!
دخترا:مرتب,رعایت فاصله دو سانتی از ابتدای خط,یه ویرگول جا نینداخته,سوالا به یه رنگ و جوابا به یه رنگ دیگه,مشخصه مال کیه,جون میده واسه کپی,کمال ویرایش,کارگاه نکات ویرایشی,نقطه سر خط,سوادم تو جزوه اس!!!

خوابگاه
پسرا:ترکیبات نا همگون   مایه داریزم و بی پولیزم و سایر ایزم ها,گفتو گوی تمدن ها با طعم بیژامه و زیر پوش رکابی,قرائت فاتحه به همه تشکل ها از یک طرف,کوهی از ظرف های نشسته,باشگاه بادی بیلدینگ,اوپس اوپس,این شلوار مال کیه؟؟؟حسن کلاس دارم جورابا تو پوشیدم!!!خوردن,آشامیدن,کپه گذاردن,از آجیل های بغل دستی کش رفتن,هوای بچه های هم فاز را داشتن,سیگار دود کردن,روی بقیه هم اتاقی ها لقب های زیر بازارچه ای گذاشتن,در مواقع بیکاری براندازی کردن
تقلب
دخترا:چندش آور,اگر بمیرم هم انجام نمی دهم,فعل قبیحه,حرامشان بشود ایشالا!!!
پسرا:بغلی بگیر,یکی برای همه و همه برای یکی,هوش سرشار,دستان شعبده باز,چشمان دوربین,نظام اطلاع رسانی نوین,پیش مراقب و معلق بازی,ما آخرشیم,عزم آدما بلند,اگه مردی منو بگیر،همه جوره پایه ایم!!!

فارغ التحصیلی
پسرا:بی خیال,زندگی جریان دارد,روزی از همین روزها,آنقدری صبر می کنند که مراسمی چیزی برگزار شود تا همه مسئولان دانشگاه رو یه جا گیر بیارن و از همه شان یه جا امضا بگیرند!!!
دخترا:چقدر خوبه,از این بهتر نمی شه,بلند گو به دست:لیسانسمو گرفتم,در به در از این اتاق به اون اتاق برای امضای فرم فارغ التحصیلی,هیچ کس را گیر نیاورده واسه امضا,کفر درآمده,اینجا چرا اینجوریه,اه اه...اصلا به تحصیلکرده ها بها نمی دن,من میرم انگلیس!!!

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ توسط محمد جواد |

من نمی دانم چرا می گویند 

اسب حیوان نجیبی است  

کبوتر زیبا ست

وچرا در قفص هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 

چشم ها را باید شست 

جور دیگر باید دید

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۶:۵۰ ب.ظ توسط محمد جواد |

هی...
صبر تو خدایی است،
تردیدی نیست!
دل تو دریایی است!

اینجا،
دنیا است!
آگهی ها رنگارنگ نشانش می دهند و خاکستری است!
نقاش ها زیبا می کشند و نازیبایی ها میان بوم های سفید وهم و فراموشی می مانند...
بیش از لبخند، اشک می آورد...
-          اشک شادی نیست آنچه بر گونه های خاک گرفته ی کودکان پاکستان روییده است-
و از میان شیشه های دوجداره هم، همهمه به گوش می رسد!
حتی یوگا هم آدمهای پریشانش را آرام نمی کند...

اینجا دنیاست،
و بی تو
از همیشه
خاکستری تر
نازیباتر
تلخ تر
پرهیاهو تر
و سرگردان تر است!

اینجا دنیاست
و تاریخ تکرار می شود! 
آتشی که با سطلی آب خاموش می شود را
آل سعود
می افروزد با نفت!

اشکی که به قطعه نانی می خشکد را
امریکا
خون می کند با موشک! 

صدایی که ندای الحق می دهد را
اسرائیل
خاموش می کند با گلوله!

آقا!
این جا جهان است و
امروز
نزدیک قیامت است و ما
مردمان آخرالزمانیم!

دیروز اشک مادران داغ جنین دیده را در بوسنی دیده ای،
دیروز حنجره های دریده را در صبرا و شتیلا دیده ای
دیروز خاک تازه به زمین نشسته ی مزار پدرانت را با اشک خیساندی
دیروز برای فتنه های شیعه خانه ات دل سوزاندی و

امروز...
صبر تو خدایی است،
می دانم!
این بار آقا جان!
صبر نکن!
فریاد بزن!
نفرین کن!
بسوزان!
منبع:مستور

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۶:۴۸ ب.ظ توسط محمد جواد |

 يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از

 طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش

ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ...

تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با

يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...

اما ...پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست

بود

+ نوشته شده در جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۷:۴۹ ب.ظ توسط محمد جواد |

  از روزي که اين قانون داره تو ايران اجرا ميشه مصرف برق و گاز و آب و بنزين و حتي تلفن به شدت کاهش پيدا کرده,اين خبري بود که از اخبار شنيدم. خب بايدم کاهش پيدا کنه...ميگي نه.....همين خونه ي خودمونو واستون مثال ميزنم...از اونروزي که اين قانون اجرايي شده تعداد بخاريامون به شدت مضاعفي کم شده,ما که هر سال تو هراتاقمون يه بخاري 10000 داشتيم الان فقط يه بخاري اونم مدل 8000داريم که زحمت گرم کردن خونه رو ميکشه,تازه مادر جون محترم هم شعله بخاريرو کم ميکنه و وقتي هم بهش اعتراض ميکنيم که اتاق سرده و درجه ي سرما تو بيرون سي درجه زير صفره,مادرم قانون هدفمنديو به يادمون مياره و خلاصه دو ساعت هم در مورد صرفه جويي و راه هاي درست مصرف کردن انرژي باهامون صحبت ميکنه تا با حرفاش گرممون کنه ,تازه بهمون لباس گرم مياره جوراب پشمي مياره و حتي کاپشن و دو پتوي اضافي مياره.....ميگم آخه مادر جون اينارو واسه چي آووردي ديگه, مگه ميخايم بريم کوه نوردي,ايشونم ميگن کوهنوردي چيه ديگه پسر اينارو آووردم تا بپوشي و ديگه اعراضي نکني...خب منم مجبورم به حرف بزرگترا گوش کنم ديگه....                                                                                                  اينم بگم که وقتي هم اسم 81تومنو که پيششون مياريم,اونا هم نرخ تورم بيست و چند درصد رو به رخمون ميکشن  خلاصه به قول معروف اين هدفمنديم شده داستاني واسه خانواده ها..                                                                                 راستي آيا ميدانيد نرخ تلفن ثابت و همراه از اول هم آزاد بوده و جز هدفمندي به حساب نمياد؟ خب اينو شما ميدونين ولي مادر جون من نميدونه .......خب چه بهتر....قبل هدفمندي که دو ساعت با خاله وعمه وخواهر و مادرش تلفني ميحرفيد الان مقدار مکالمه باهاشونو در جمع به پنج دقيقه کاهش داده البته صله ي رحم مادر جون افزايش يافته.   حالا نحوه ي استفاده ي برقو بگم,شبا که فقط فقط يه چراغ که اونم از نوع کم مصرفه روشنه و بقيه ي لامپا از بيخ قطع هستن.....خدايي بعضي شبا هم شده من چند بار افتادم روي داداشم و بابام....از بس که شبا تاريک شده بعد هدفمندي..  تازگيا من به مامانم چراغ نفتي توصيه کردم ولي مادرم به خاطر گروني و سهميه بندي نفت ونرخ تورم و.. .بازم توصيمو رد کردن و قول دادن يه چراغ کم مصرف ديگه داخل خونه روشن باشه..... البته اگه قولش قول باشهَ    ديگه هم نحوه ي صرفه جويي در مصرف آبو نميگم آخه يه ساعته که سرم داره ميخاره و نميتونم بنويسم........ خلاصه اگه مادر جون وزير اقتصاد و يه کاره اي تو مملکت چی میشد   1- يه کاري ميکرد که از بيخ نرخ تورم کاهش پيدا ميکرد....  ۲-اون موقع ميفهميد که نرخ تلفن ثابت از اولم آزاد حساب ميشه...... 

+ نوشته شده در جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۵۹ ق.ظ توسط محمد جواد |

چشم ها را باید شست

واقعا؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۸:۵۱ ب.ظ توسط محمد جواد |

اگر امشب خوابیدن برایتان دشوار است فقط لحظه ای به یاد افرادی بیفتید که جایی برای خوابیدن ندارند.

اگر در محل کارتان روز بدی داشتید فقط لحظه ای به یاد مردی بیفتید که نان اور خانه است و سه ماه قبل از کار بیکار شده است. اگر با تار مویی سپید در آینه مواجه شدید فقط لحظه ای به بیماران سرطانی فکر کنید که به علت شیمی درمانی موهای خود را از دست داده اند .

اگر در یافتن معنا و مفهوم واقعی زندگی با بن بست مواجه شده اید دست به دعا شوید و لحظه ای به یاد افرادی بیفتید که کاسه ی عمرشان آنچنان زود لبریز شد که فرصتی برای تعمق در معنای زندگی به دست نیاوردند.

اگر احساس می کنید که قربانی تلخی ها، نا مهربانی ها و بی توجهی های دیگران شده اید فقط لحظه ای به این فکر کنید که اگر وضع از این بدتر می شد و خود شما هم جزو ان افراد بودید چه اتفاقی می افتاد!

زندگی هدیه ای زیبا از سوی ایزد یکتاست. پس همواره این هدیه ی زیبا را تحسین کنید و برایش احترام قائل باشید. نگران آینده نباشید و غصه ی دیروز را نخورید. هرگز حسرت گذشته ها را نخورید و برای ساختن فرداهایی بهتر از اشتباهات گذشته ی خود درس بگیرید. در زمان حال زندگی کنید و از لحظات گرانبهای زندگی نهایت استفاده را ببرید. زمان حال یک هدیه است قدر آن را بدانید. فقط زنده باشید زندگی کنید و لذت ببرید. همیشه بابت هدیه ی زیبای زندگی خداوند را شکر کنید و اعمال نیک انجام دهید تا زندگی دیگران را نیز زیبا کنید.  

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۸:۴۹ ب.ظ توسط محمد جواد |

سلام! این اولین سلام من به تواست! نمیدانم کجایی و دختری یاپسر! امشب...امشب اولین سلامم رو تقدیمت میکنم و می خواهم شروع کنم اما نمیدانم از کجا...نمیدانم چه بگویم ازکجا و ازکی!

این را مینویسم تا بماند...تا اگر بعدها نگاهی به عقب انداختم این باشد ومن امشب را به یادبیاورم. زندگی را دوست دارم همراه با پستی وبلندی هایش همراه با شادی و غم هایش بود ونبود هایش...

زندگی را دوست دارم همراه با خدایم...

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود...

صحنه پیوسته به جاست.

خرم آن نغمه که مردم به سپارند به یاد...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۸:۴۶ ب.ظ توسط محمد جواد |

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟ یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من امروز دل نبند به مردم که می‌شود این‌گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود مانند مردم است دلت یا شبیه من من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۴:۲۸ ب.ظ توسط محمد جواد |

بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد. * اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. * خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم                       


+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ساعت ۷:۱۹ ب.ظ توسط محمد جواد |