ما بدهکاریم به یکدیگر
بخاطر تمام دوستت دارم های ناگفته ای
که پشت دیوار غرورمان بلعیدیم
تا نشان دهیم منطقی هستیم
+
نوشته شده در شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
شخصيت منو با بر خوردم اشتباه نگير!!! شخصيت من چيزيه كه من هستم!!! اما برخورد من بستگى داره به اينكه تو كى باشى...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۳:۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
خدا یک زن افرید و یک مرد ..
موندم پس این همه نامرد از کجا پیدا شد!
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
فرشته از شیطان پرسید: قویترین سلاح تو برای فریفتن انسانها چیست؟ شیطان گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست». شیطان پرسید: قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟ فرشته گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست».
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گاهی دلم برای شیطان می سوزد ....!
که اینقدر صادق بود ،
دروغ نگفت ..
.تظاهر نکرد...!
حتی به قیمت اخراجش از بهشت و مقام فرشتگی
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
نخ داخل شمع از شمع پرسید :
چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی..؟
شمع جواب داد مگه میشه كسی كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نریزم
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
نـه ســر دارنــد و نــه ، تــه ...!
بـی هــوا مـی آیــند تــا خــفه ات کـنند !
مـی رسند گـاهـی ، وســط ِ یـک فکــر ...
گـاهـی ، وسـط ِ یـک خــیابــان !
ســردت مـی کــنند ...
داغــــت مـی کــنند ...
رگ ِ خــوابـت را بـلدنــد !
زمـینَت مـی زنــند !
خــاطــراتـــــ ...
تمــام نمـی شـونــد ...
تمـــامـَت مـی کـــنند...
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
بَچه کـــِ بودم ، بَستَنـــــے ام را گــاز مے زَدَنـد
قیامَتـــ به پـآ میکردم ،
چـه بیــــهوده بُزُرگــــ شُدم...
حالا روحَــم را گـاز مےزنند و مےخندم!
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم
به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم
چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
حرکت همه ما به سمت قبر و مرگ است با هرنفس به خانه ابدی خود نزدیک میشویم...
چه عجله و غفلتی!!
به فکر فردایمان باشیم
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گردنم درد میکند
از همان وقتی که همه چیز را به گردن من انداختی
دوست نداشتـنـت را
بی توجهی هایت را
رفتـنـت را
خـیانـتـت را
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
در آشپزخانه چند بار دستانت را سوزاندی ؟
چندبار دستانت را بریدی ؟
تا من بزرگ شوم و من به جای بوسه بر دستانت
هزار بار دلت را شکستم
مـــــــادرم ♥
مرا ببخش
...
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
آنگاه که غرور کسی را له میکنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،
می خواهم بدانم ؟؟؟ دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی...؟
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۲ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
!! مراقب بعضی یک ها باشیم
... در حالی که ناچیزند ، همه چیزند
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
مرا گم می کنی در نقش دستاویز چشمانت غزلهایم همه از یک طرف ، لبریز چشمانت
همین حاتا فراموشم بکن یا مثل هر فردا
پرستش کن مرا تا غربت پاییز چشمانت
بیا شب زنده دار ندبه ی لبهای سردم شو
که می ترسد دلم از روز رستاخیز چشمانت
طلوعی کن میان خستگی های نگاه من
مرا پر کن از آن ارام شورانگیز چشمانت
اگر چه می روی شرمنده ام ،چیزی ندارد دل!
به جز دست دعا بر غارت چنگیز چشمانت.
(ثریا)
+
نوشته شده در شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
كوك كن ساعتِ خويش !
كه مـؤذّن، شبِ پيـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خويش !
شاطري نيست در اين شهرِ بزرگ
كه سحر برخيزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شيرين
دير برمي خيزند
كوك كن ساعتِ خويش !
كه سحرگاه كسي
بقچه در زير بغل،
راهيِ حمّامي نيست
كه تو از لِخ لِخِ دمپايي و تك سرفه ي او برخيزي
كوك كن ساعتِ خويش !
رفتگر مُرده و اين كوچه دگر
خالي از خِش خِشِ جارويِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خويش !
ماكيان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اينترنتيِ عصرِ اتم مي بيند
كوك كن ساعتِ خويش !
كه در اين شهر، دگر مستي نيست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از ميكده برمي گردد
از صداي سخن و زمزمه ي زيرِ لبش برخيزي
كوك كن ساعتِ خويش !
اعتباري به خروسِ سحري نيست دگر
و در اين شهر سحرخيزي نيست
و سـحر نـزديک است .....
کلمات کليدي سحر نزدیکست
+
نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
همین الان از آزمون برگشتم هیچ راضی نبودم از آزمونم
خدا کمک کنه
+
نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
hameye bachehaye madrese behem migan cheghadr khonsardibezar haminjori fekr konan ke nan khon saardam aslan bikhial
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱:۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
تموم زندگیمون شده بایدها و نبایدها ....!! شدن دلیل زندگیمون!! متنفرم از تمام این بایدها و نبایدها....گاهی آمیختن با سیاهی شب ،طعمی به شیرینی بوییدن گل سرخ داره.... گاهی تنها خودت باش....تنها یک نگاه....یک سکوت....یک آغوش....یک بوسه.
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
بــَعـضـے " وَقــتــآ " دوســـت دارَمـــ"
وَقـــتــے " بــُغـضـَمـ میگــیــرهـ "
"
خُدا " بــیـآد " پــآیــیــن "
" دَستَمو بــِگیرهـ " و " بــِگــِﮧ "
:
" آدَمـآ " اَذیَــتـِت " مے کـُنـَטּ ؟!
" بــیــآ بــِریـمــ "

+
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا كردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
پس از یك جستجوی نقره ایی در كوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی كه در تنهاییم رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم
نمیدانم چرا رفتی؟
نمیدانم چرا شاید خطا كردم
و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی
نمیدانم كجا؟تا كی؟برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسی حس كرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد
كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنكه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!
ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل
میان غصه ایی از جنس بغض كوچك یك ابر
نمیدانم چرا؟ شاید به رسم پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ توسط محمد جواد
|
تو یادت نیست..
ولی من خوب به خاطر دارم...
که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت!
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۷:۲۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان
به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:
”شجاعت یعنی چه؟”
محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :
” شجاعت یعنی این ”
و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و
همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند
فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
!!!دکتر شریعتی!!!
"روحشون شاد"
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…,
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۴:۳۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
کمکم میکنی؟
امسال کنکور دارم
+
نوشته شده در شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۲۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۵۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
آیا این آقا مشغول نقاشی روی دیوار است یا هوا؟!!؟

**************************************************
آیا این تصویر نمایانگر چند ستون است یا چند آدم ؟۱

**************************************************
آیا شنونده های این نوازنده آدمند یا خانه!!!؟

**************************************************
آیا تعداد این ها (۱۳) یا ( ۱۲ ) است !!!؟

**************************************************
آیا این تصویر متحرک است یا ثابت!!!؟

**************************************************
۱۰ ثانیه روی عکس تمرکز کنید تا دایره های صورتی محو بشوند. گلک نزنید!!!؟

**************************************************
آیا ۱۰ صورت موجود در این تصویر را می بینید!!!؟

**************************************************
آیا صورت جنین را می بینید!!!؟

**************************************************
سر خود را به جلو و عقب حرکت دهید. حرکت دو دایره را می بینید!!!؟

**************************************************
آیا این تصویر یک صورت است یا یک منظره طبیعی !!!؟

**************************************************
آیا این تصویر کوه های قطب شمال است یا یک گله اسب!!!؟

**************************************************
آیا این تصویر سایه درختان است یا چند خانمی که در حال گذشتن از رودخانه هستند!!!؟!

**************************************************
آیا این شکل ها متحرکند یا ثابت!!!؟

**************************************************
+
نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۶:۲۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
+
نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۴:۱۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۲۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت
اشکال نداره ، دنیا همینه
خیلی جاها ... خیلی وقت ها ، کم میارم
صدات تو گوشم زمزمه ميشه
و نگاهت ، توی ذهنم مجسم
من تو رو مي خوام
خدای قشنگم

ایمان دارم...باوری هست که نگاهم می کنی...پروردگارا... راهی...چند روزی سفر...تنهایی و خلوت...سکوت...دریاب من را به درگاهت...می خواهم زیر آسمانت دور از فکر به این وادی درکنج بنشینم...روح بی تاب...کمی خسته...بازیابم خود را...








+
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۷:۳۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
lنتیجه اش میشدم یعنی یکی از ده ها نتیجه اش یک روز مانده به فوتش بهش سر زدم نه اینکه خودم بخوام رفته بودم مادر بزرگم را بیاورم نودو پنج سال سن داشت و ده سالی میشد در خانه روی تخت نشسته شده بود و زمین گیر شده بود
دلم برایش تنگ میشود حتی یک سیگار هم نمیکشید آنقدر سنش زیاد بود که من را به زور تشخیص میاد که نتیجه اش هستم چه برسد به اینکه اسمم را به یاد بیاورد
به هر حال خدا بیاوردش
خود ماهم فردا رفتنی هستیم پس حواسمان باشد
+
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
غم و اندوه اگر هم روزي
مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات
از لب پنجره ی عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست ؛ خدا هست . . .
او هماني ست که در تارترين لحظه ی شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد . . .
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي ، بودن ِ اندوه است
اين همه غصه و غم
اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه!
ميوه ی يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين. . .
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند
سبزه زاري ست پُر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند
که خدا هست
خدا هست . . .
و چرا غصه چرا ؟!

+
نوشته شده در چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۷:۱۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۵:۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
ʘ‿ʘبهترکه مردʘ‿ʘ
زمستان بود و هوا سرد سرد یک کلاغ پدر و چند جوجه کلاغ در سرما آواره بودند،پدر غذا پیدا نمی کرد مجبور شد گوشت تن خود را تکه تکه کند و به بچه هایش بدهد..
روزها گذشت هوا سرد تر می شد...
در این گذشتزمان ،روزی پدر مرد...
جوجه کلاغهایش زیر لب گفتند:
بهتر که مرد، خسته شدیم از هز روز غذای تکراری....
+
نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۵:۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
سلام من دو سه ماه دیگه کنکور دارم .اما من مایوس نیستم امیدوارم امیدوار
+
نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۷:۱۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دوماه دیگه کنکور دارم
و من انگار نه انگار
این دوماهو میخوام تلاشمو دوبرابر کنم به امید خدا این مانع رو هم پشت سر بذاریم
شما هم دعامون کنید
بخدا جای دوری نمیره غیر از اینه که یکی ...
فقط باید گفت بسم الله و شروع کرد

+
نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۶:۴۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|