الان چند روزی میشه که ساز دهنی نزدم  درسته میگن وقتی حسش نباشه کاری نمیشه کرد.البته سنتور رو یه روز کار نکنم روزم سر نمیشه اما سازدهنی یه چیزه دیگست انگار از اعماق وجود با سوزیی که داره حرف دلتو میزنه چه حرف غمگین چه شاد.

از وقتی که سازدهنی رو خریدم تا همین الان تا حدودی زندگیم رو تغییر داد  اصلا خاصیت موسیقی همینه باعث میشه با بقیه یه فرق اساسی داشته باشی که زمان زیادی میبره مهم تر از همه زندگی خودت رو تغییر دادی از لحاظ احساسی کلی با بقیه فرق داری

بخیال بگذریم بریم ساز بزنیم ...


سامان _کوچه ی خاطره ها

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۷:۰ ب.ظ توسط محمد جواد |

 دانلود قطعه Titanic    
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۹:۴۱ ب.ظ توسط محمد جواد |

چند روز دیگر دانشگاهمان شروع میشود و باز هم تکرار مثلثی که هشت ترم باید تحملش کنیم،دانشگاه ،سلف ،خوابگاه یا دانشگاه ،سلف ، خانه  .یک روز دوران دبیرستان معلممان میگفت این روزها خاطره میشوند الان به حرفش رسیدم که خاطره شدندبه قول معروف چه زود دیر میشود به هر حال لحظه لحظه اون خاطره ها را دوست دارم،دوستان نازنین از دوران دبیرستان ،یک دوست با معرفت  از دوران راهنمایی و کلی دوست بی معرفت از دوران ابتدایی که حتی قیافه ی صورتشان یادم نمیاید.در خاطره هایم نام تک تک معلم هایم به علاوه شکلشان بعلاوه مهربانیشان ،بعلاوه انسانیتشان وجود دارد و حالا خودم باید نقش همان معلم ها را برای خیلی های مانند خودم بازی کنم  برای آنها مهربان باشم،دلسوز باشم مهتر از همه مفید باشم تا شاید در ذهن یکی از دانش آموزانم تصویر خوبی داشته باشم .اوایل که برچسب معلم بودن را پذیرفته بودم  ،در ذهنم این بود که چیزی  نیست  من هم جزیی از هزاران معلم کشورمان ،برایم عادت میشود ولی نه،الان که بیشتر فکر میکنم  ...

یکی به من میگفت لیسانست را که گرفتی مستقیم برو سراغ فوق لیسانس بعد  دکتری من هم گفتم خب گفت: خب  شخصیت پیدا میکنی آدم مهمی میشوی داشت حالم از حرف هایش بهم میخورد بخاطر این طرز فکرش در مورد شخصیت،شخصیت البته به نظر من ربطی به تحصیلات ندارد .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۵ ق.ظ توسط محمد جواد |


اين روزها مادرم اصلا  اعصاب نداره     :(

هم من هم بقيه...

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۴۱ ب.ظ توسط محمد جواد |

دلم تنگ شده برای اون حال و هوایی که  موقع شروع مدرسه ها داشتم،عاشق اون لحظه هایی بودم که به مادرم گیر میدادم بریم بازار کتاب و کیف و کفش بخریم یا همون جا مدادی که هیچوقت نخریدم همه ی این خریدن ها،گیر دادن ها تبعیضی که وقتی تو کلاس مدرسه بین بچه ها میدیدم و اون مظلومیت تو چهرشون ،اون موقع ها اصلا متوجه زندگی بچه ها نمیشدم  ،همیشه هفته ی اول شروع هر مقطع تحصیلی برای من عذاب آور ترین هفته بوده  حتی تو دانشگاه متنفرم از هفته ای که توراهه. چند وقته بیخیال شدم ،دستم به نوشتن نمیره خودم نمیخوام چیزی بنویسم که وقتی نگاش میکنم حس بدی بهم دست بده،ولی این روزها احساس میکنم نوشتن غذای روح بوده و.ما نمیدونستیم چه روزایی بود که از دستش دادمو ننوستمش بدون عکس و خاطره.راسته که میگن آدم بزرگا هم دوس دارن  برگردن دوران بچگیشون من الان همون حس رو دارم،درست یادمه  زمان  ومکانش دقیقا تو ذهنمه  تو خیابون داشتم با مادرم میرفتم که به مادرم گفتم کاش منم عین شما بزرگ میشدم میتونستم  تند تند راه برم انقدر از شما عقب نمونم   تا دعوام نکنین،الان به حدی رسیدم که میتونم انقدر تند راه برم که حتی مادرم رو هم پشت سر بذارم  اما چه فایده.

نمیدونم چرا از دوران کودکی  تصویر خوبی تو ذهنمه نمونده نه اینکه زندگی خوبی نداشتم عاشق دوران بچگیامم تصویرش تو ذهنم مظلومیته  یه بچه ی عبوس که خیلی سادست از هیچ اتفاقی کاری نداره  هنه رو دوس داره بزرگترین غمش خریدن یه پفک یا چیزای دیگست دارم  دیگه کم کم تصمیم میگیرم وب رو تعطیل کنم،خسته شدم.

آهنگ بی کلام الهه ناز_


برچسب‌ها: دلنوشته
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱:۵۵ ق.ظ توسط محمد جواد |

وقتی بارون میاد

بعضیا احساسش میکنن

بقیه فقط خیس میشن.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۱۹ ب.ظ توسط محمد جواد |

همیشه از نصیحت کردن های تکراری بزرگترها تنفر دارم دست میذارن روی نقطه ضعف آدم،انگار خودم آدم مهم نیست حرفشان را میزنند و هیچ؟اصلا به حرف ما گوش نمیکنند همین چند روز پیش در مورد کاری مثلا خواستم با یک بزرگتر که پدرم عزیزم میباشد مشورت کنم از همان اول گفت : نه!!! موضوع بحث این بود که میخوام برای آینده ای که دارم یه حرفه ای  جدا از معلم بودن،کاری برای دل خودم میخواستم برم پیش یکی از دوستان حرفه ی سنتور سازی رو یاد بگیرم که متاسفانه جواب شد نه!ولی من که دست بردار نیستم آخر سر کار خودم انجام میدم بیچاره دلم چقدر به علاقه ی ما احترام میگذارن گفت بجای اینکار برو تو بازار من هم گفتم چشم  ...حرف عالی مستدام  چند وقتی بود که این فکر تو ذهنم بود و به کسی نگفته بودم ولی حالا که رو شد تا آخرش هستم مشکل من اینه که اصلا نباید از این طریق در آمد کنم پدرم رای مخالف داد ،مادرم رای ممتنع البته تا کمی مخالف،به هر حال من عاشق هر دوشونم.
+ چند وقتی هست به سرم زده دارم گیتار یاد میگیرم بیشتر برای دل خودم عین سازدهنی که بهش میگن ساز دل و احساسش رو هرگز نمیشه با چیزی عوض کرد مخصوصا وقتی که اونی هم که میخوای کنارت باشه :)که نیست :(
+ عاشق یاد گرفتن ملودی های آرمش بخش نمونه آهنگ خواب های طلایی که چند پست قبل تر گذاشتم .
+چند وقتی هم هست سازدهنی و نقاشی کار نمیکنم  به قول معروف حسش نیست .
+ یه مدتی هم هست شدید به آینده ی خودم فکر میکنم .
+ نوشته شده در جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۹:۶ ب.ظ توسط محمد جواد |


    شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن :

    تو به من خنديدي و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


    بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

    من به تو خنديدم
    چون كه مي دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
    پدرم از پي تو تند دويد
    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
    پدر پير من است
    من به تو خنديدم
    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو ليك
    لرزه انداخت به دستان من و
    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمي خواست به خاطر بسپارد
    گريه تلخ تو را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حيرت و بغض تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


  
  و از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه بخونید :

  دخترک خندید و
    پسرک ماتش برد !
    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه و دختر کم سالش را
    از پسر پس گیرد !
    غضب آلود به او غیظی کرد !
    این وسط من بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    و لب و دندان ِ
    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام !
    هر دو را بغض ربود...
    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
    این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت

+ نوشته شده در سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ توسط محمد جواد |

+ نوشته شده در یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۹:۳۱ ب.ظ توسط محمد جواد |

دانلود

+ نوشته شده در جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۶ ب.ظ توسط محمد جواد |


۸/۱۹/۲۰۱۳ ۱۲:۴۱ دانلود آهنگ نفس ۰۱ Nafas.mp3
8/19/2013 12:41 دانلود آهنگ خواهش ۰۲ Khahesh.mp3
8/19/2013 12:41 دانلود آهنگ دوست دارم ۰۳ Doset Daram.mp3
8/19/2013 12:41 دانلود آهنگ من بی تو میمیرم ۰۴ Man Bi To Mimiram.mp3
8/19/2013 12:41 دانلود آهنگ نرو خواهش میکنم ۰۵ Naro Khahesh Mikonam.mp3
8/19/2013 12:41 دانلود آهنگ هرچی میگم دوست دارم ۰۶ Harchi Migam Doset Daram.mp3
8/19/2013 12:42 دانلود آهنگ یه راهی پیشروم بزار ۰۷ Ye Rahi Pisherom Bezar.mp3
8/19/2013 12:42 دانلود آهنگ همش به تو فکر میکنم ۰۸ Hamash Be To Fekr Mikonam.mp3
8/19/2013 12:42 دانلود آهنگ عشق من ۰۹ Eshghe Man.mp3

براي دانلود روي آهنگ مورد نظر كليد راست كرده و save link را انتخاب كنيد.


برچسب‌ها: آهنگ
+ نوشته شده در جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۲ ب.ظ توسط محمد جواد |