+
نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ توسط محمد جواد
|
میگم این سریال ساختمان پزشکان رو نگاه میکنین خیلی فیلمنامه ی قوی ای داره واقعا اون نیما و خانوم شیرزاد خیلی با مزش کردن و همه ی مشائل رو تو غالب شوخی مطرح میکنن اصلا طنز یعنی همین
ولی بعضی جاهاش یه ایراد هایی هست که نمیشه کاری بی ایراد باشه

اون واقعا گفتنش خیلی جالب تره
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۴۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط محمد جواد
|
آقا جون تولدت مبارک
پس کی میای؟؟؟؟؟؟
این جمعه یا جمعه های بعدی؟
ما که فقط ازت تعریف شنیدیم خدایا زود بیای مارو از انتظار در بیاری
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ توسط محمد جواد
|
تا بحال بد شانسی تا این حد نیاورده بودم هیچ کدوم از کارهام با هم جور در نمی اومد اعصابم داغون شده بود خیلی روز بدی برای من بود خیلی..
میگم میدونین اعصاب آدم داغون بشه چی میشه دیگه ولی
آدم باید یه کمی به خودش مسلط باشه دیگه
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ساعت ۸:۱۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
پرهایم ؟ پرپر شده ام. چشم نویدم ، به نگاهی تر شده ام. این سو نه ، آن سو یم.
و در آن سوی نگاه ، چیزی را می بینم ، چیزی را می جویم.
سنگی می شکنم ، رازی با نقش تو می گویم.
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دنیای ما تا حالا به این فکر کردین این دنیا چه جور به وجود اومده آسمونا ءستاره ها ءدریاها خود ما که مهمترین آفریده ی خداوندیم یه چیز خیلی وقته منو مشغول کرده اینکه خدا خودش چجوری به وجود اومده؟
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۱۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
امروز کسل کننده ترین روزم بود خیلی امیدوارم شما از این جور روزها نداشته باشین
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱:۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
امروز روز پر مشغله ای داشتم آخه داداشم داشت میرفت مکه و همه ی فامیلامون خونه ی ما بودن همین الان هم رفتن داداشه ما هم حاجی شد دیگه خوش بحالش کاش من جای اون بودم کاشء خیلی سعادت میخواد آدم تو جوونی بره مکه امیدوارم این سعادتو داشته باشه و بتونه تا آخر عمر پاک بمونه
+
نوشته شده در جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
شاید زندگی همین باشه
+
نوشته شده در جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
میگم فقط شعر شاعرهارو نخونین یه سری هم به مزارشون بزنین
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۴۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
بد دردیه خیلی بد من که نمیخوام عاشق باشم یا عاشق بمونم یا اگه شدم زیاد طولش ندم یکی دوتا از دوستام عاشق شدن دیگه از زندگی ...آره بقیه رو خودتون میتونین حدس بزنین
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۴۲ ق.ظ توسط محمد جواد
|
آره از خیلی وقتا این سوال تو ذهنم بوده شاید بخاطر
کم کاری خودمون باشه یا شاید هم هزاران دلیل دیگه
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
-
انگار وبلاگ رو هر طوری شروع کنی (طنز.غمناک.شاد...) تا آخر مجبوری همون مسیر رو طی کنی! دست خودت هم نیست ! اما من این قانون رو میشکنم...چه معنی داره آدم همش تو فاز درد و غصه باشه؟! زندگی کردن هم همینطوره ها! انتخاب با خودمونه! وقتی این همه دلیل برای خوشحال بودن هست چرا باید اوقات خود را تلخ کنیم؟پس بخند تا بخندیم ... با شما هم بودم ،عرض کردم بخند... یادته خنده هاتو دوست داشته بودم یه مدت کوتاه؟! :))
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۵۳ ق.ظ توسط محمد جواد
|
آره واقعا مگه میشه شاد زندگی کرد اگه این دولت و این گرونی بذاره


+
نوشته شده در شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۰ساعت ۷:۳۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
سلام تا بحال به زندگیمون که مثله یه خوابه تا بحال فکر کردید چقدر عمرمون زود میگذره توش مانند خواب کابوس یا رویا اتفاق میفته
+
نوشته شده در جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دلم تنگ شده واسه دوران بچگی هر چند که زیاد بزرگ نشدم ولی بازم بزرگ شدیم مردی شدیم واسه خودمون تنگ شده شما چی دلتون تنگ نشده؟

آره یادش بخیر...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ساعت ۸:۵۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
تا بحال به این فکر کردید که ما چقدر شادیم یعنی کلا شاد زندگی میکنیم
اگه فکر نکردین همین الن فکر میکنید
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۱۰ ق.ظ توسط محمد جواد
|
سلام وقعا باورم نمیشه که به همین سادگی که نه یه کم سخته دارم از خدمت که کولباری سنگین برام بود معاف میشم پسر بودن هم سختیهای خودشو داره خداروشکر از اینکه به ما هم توجه داری خدایا ممنونتم

+
نوشته شده در سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰ساعت ۷:۲۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
تا حالا به دنیای فانی خودمون فکر کردیم که روزی ما هم از بین خواهیم رفت پس بیایید
آدم باشیم 
+
نوشته شده در شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ساعت ۹:۲۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در جمعه ۳ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۵۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد، زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
آره واقعا این طوریه اگه بخوای همش غصه ی گذشته ات رو بخوری همین زمان حال رو هم از دست میدی و اونوقت آینده ات هم خراب میشه
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ساعت ۹:۲۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
هر آفریده ای نشانه ای از آفریدگار است . اما همین که نگاه آفریده ای ما را به خود مشغول کند ما را از راه آفریدگارمان باز میدارد...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱:۱۳ ق.ظ توسط محمد جواد
|
رفاقت میتونه مثل سنگ سخت و سنگین باشه یه مثل باد سست باشه رفاقت این دوره ی زمونه اینجوری شده یعنی مثل باد سست و بی اراده وقتی آدم با یکی دوست میشه باید تا آخرش با هم باشن نه مثل بعضیا خیلی زود رفیقشونو ول کنن برن شما از کدوم رفیق ها هستین؟
شریعتی:
اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰ساعت ۵:۵۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|