استاد های جالبی هم داریم البته از نظر من چون من از استاد هایی که اعتماد به نفس خوبی دارن خیلی خوشم میاد و اینکه عین خودم آروم و صبور باشن و بتونن کنترل کن کلاس رو ،هفته های اول دانشگاه یکم برام سخت میاد البته همیشه اینطور نمیمونه فکر میکنم کلاسمون یک مقداری با دبیرستان فرق داره اونم اینه که دیگه به کلاس ها نمیگم زنگ میگم ساعت مهم ترینش همینه هه تو دانشگاه هم دارن کم کم استعداد ها رو کشف میکنن ولی من هنوز بروز ندادم و شاید هم اصلا بروز ندم البته از نظر ورزشی آره به هر حال خوب میگذره دانشگاه,زندگی خوابگاهی هم خوبی های خودشو داره هفت ماه تو خونه تنها بودیم و بیشتر روز هامون یکنواخت بود ولی الان اونطور نیست این زندگی رو دوست دارم.همین
فکر میکنم امروز این وبلاگ دوساله شد.
ارغنون جان تولدت مبارک
+ ارغنون خطاب به وبلاگ :)
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی، که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی
من همهجا، پی تو گشتهام
از مه و مهر، نشان گرفتهام
بوی تو را، ز گل شنیدهام
دامن گل، از آن گرفتهام
تو ای پری کجایی، که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ رویاها چو گلت بویم
در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پیات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی، که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمیگشایی

زنده یاد فریدون مشیری
هيچ و باد است جهان؟
گفتي و باور كردي!؟
كاش، يك روز، به اندازه «هيچ»
غم بيهوده نميخوردي!
كاش، يك لحظه، به سرمستي باد
شاد و آزاد به سر ميبردي!
مولانا
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
معرفت یه موقعی لباس رفاقت بود
الان منفعت جاشو گرفته...
شد خزان گلشن آشنایی
باز هم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بیوفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت، آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم تا هستم
تو مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی؟
تو و می چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند؟
جفا به عاشق تا کی؟
نمیکنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود از غم خون دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هرچه توانی ناز
کز عشقت، میسوزم باز

کتاب بخوانید و بنویسید...!
منم به جستجوی سرنوشت
دانلود قطعه ی یاد دوستان ( بهارعاشق + مراببوس)
دانلود قطعه ی مراببوس با اجرای استاد اردوان کامکار
دانلود نت آهنگ مراببوس برای سنتور ( تنظیم علیرضا جواهری )
اجرای مرا ببوس با صدای گلنراقی
ملالی نیست جزگم شدن گاه به گاه خیالی دورکه مردم به آن شادمانی بی
سبب میگویند
بااین همه عمری اگرباقی بود طوری ازکنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان!
تایادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ماسال پربارانی بود میدانم همیشه حیات آنجاپراز هوای تازه ی بازنیامدن است
اماتو لااقل حتی هروهله
گاهی هرازگاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده . بی پنجره . بی در . بی دیوار ....
هی بخند!
دارد همین یک لحظه
یک فوج کبوترسفید از فراز کوچه ی مامیگذرد
بادبوی نامهای کسان من میدهد
یادت می آید رفته بودی خبر ازآرامش آسمان بیاوری؟!
نه نامه ام باید کوتاه باشد . ساده باشد
بی حرفی از ابهام وآینه ازنو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اماتو باورنکن... (سیدعلی صالحی)
پ ن :هر وقت این شعر یا بهتر بگم نثر رو میخونم یاد مرحوم خسرو شکیبایی که گوهر نازنینی بودند میوفتم چون برای اولین بار با صدای ایشون این نثر رو شنیدم.
آدم که تنها باشد به چیز های زیادی در باره ی خودش ،آینده اش و گذشته اش فکر میکند بیشتر زمان بچگیم رو به یاد دارم هر لحظش رو حتی بعضی اوقات یادم میاد ده پانزده سال پیش چه حرف هایی زدم ،انگار توی ذهنم ثبت شده اند زمان کودکستانم بیشتر کلاس نقاشی یادم میاد تا کلاس های دیگه اولین تشویقی که بخاطر نقاشی بود تو کلاس نقاشی توسط خانم رضایی بود که خیلی وقته دیگه ندیدمش درست یادم میاد که اولین نقاشی که تو دوران کودکی کشیدم یه ماشین به رنگ سبز بود با هوای بارونی که خانم رضایی به شدت تشویقم کرد تا جایی که یادم میاد از همان دوران بچگی در درس نقاشی من سر تر از همه بودم تا جایی که بچه ها برای نقاشی کشیدنم به صف می ایستادن دوران ابتدایی هم به همین روال پیش رفت ،یعنی با نقاشی های خوب دوران راهنمایی هم چند تا نقاشی کشیدم که فکر نکنم الان بتونم مثل اونو بکشم که بچه ها نمیتونستن ببینن که من خوب میکشم میگفتن کپی کردی منم میگفتم،آره کپی کردم سال دوم دبیرستان نقاشیام انقدر خوب بودن که برای بچه ها نقاشی میکشیدم و میرفتن قابش میگرفتن و میزدن رو دیوار اتاقشون ،البته بیشتر سر ساعت پرورشی میکشیدم و ساعت دینی از خجالت به معلم نشون نمیدادم تا ناراحت نشه به هرحال زود گذشت شورو شوق هایی که تو.کلاس داشتیم دلتنگی هایی که واسه پدرو مادرم داشتم چند سال خوابگاهم واقعا برام سخت گذشت همیشه احساس غریبی داشتم اون موقع ها دوست داشتم زود بگذره ولی الان دوست دارم برگردم به همون موقع های دانش آموزی معلم هایی که با همشون حاطره های خوب وبعد که در آینده همشون رو به قلم تحریر در می آورم.
بیست و سوم بهمن دانشگام شروع میشه امیدوارم شروع خوب و دوستان خوب عین دوران دبیرستانم داشته باشم به دانشگاه نباید بصورت یک هدف نگاه کرد البته این عقیده ی منه،راه های پیشرفت برای انسان زیاده البته اگر با فکر جلو رود .دانشگاه فقط برای داشتن آگاهی های بیشتر و داشتن حرفی در مقابل مقابل دیگران البته با مدرک
همین!
دانشجویی به استادش گفت:استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.