تا حالا سابقه نداشت این همه مدت...این همه روز ننویسم تموم چیزهایی که تو ذهنم بود تقریبا پاک شد  ،رفت زیاد مهم نیست امتحانات دانشگاه که خوب نبود  یعنی خوب پیش نرفت حس درس هم نبود.بعد امتحانات بیشتر درگیر انتخابات که عمو هم تو شورای شهر کبودراهنگ چهارم شد هنه ی بچه ها خداروشکر میکردیم که اینهمه تلاشمون برباد نره بیخیال انتخابات ریاست جمهوری هم که معلوم بودهمون که پارچه های بنفش علامتش بود آیت الله روحانی،خوبه که رای ام نسوخت بگذریم همه ی این حرف ها شاید هیچ نفعی برای من نداشته  باشه ولی آینده مملکته چه میشه کرد،گذشته از این حرف ها این روزها با آهنگ های جواد معروفی البته از نوع بی کلام زیاد در ارتباطم گفتم که در جریان باشین.

خب آقای به اصطلاح هنرمند آخه یکی نیست بگه بهت تو کجا سیاست کجا،هنرت رو کجا رسوندی ؟سنتور نوازی زیر نظر استاد شوندی البته جواد شوندی که این روز ها یکم بیش از حد به تمرینام گیر میده البته من هم بخاطر دلایلی ضعیف کار میکنم اصلا مهم نیست  خودم بخوام میتونم ولی مشکل اینجاست که نمیخوام .خب نقاشی چی؟نقاشی!خوب کار میکنم البته اگه بذارن تازگیا علت درجا زدنمو فهمیدم نمیخام روش نقاش هی دیگه رو یاد بگیرم مثلا احمد وکیلی استاد تناولی یا همون استاد خودم ملاپور،نمیخوام میخوام برا خودم یه سبک داشته باشم ولی فعلا که مجبورم تقلید کنم هر چند که ار این کار بیزارم.

و سازدهنی؟در حد صفر....صفر؟آره   خب کار نکردم گیر نده از فردا شاید هم پس فردا علاقه  ی بیشتری نسبت بهش دارم البته اگر وقت کنم راستی فریدون فروغی یادم رفت بخاطر شعراش و اینکه صداش نیم پرده از صداهای دیگه بالاتره هه مهم نیست

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۵۹ ق.ظ توسط محمد جواد |

اون روز... تقریبا چند هفته پیش ،سر کلاس بهداشت خانواده برای اولین بار فهمیدم  معلم بودن یعنی چی اون روز کنفرانس داشتم برای اولین بار این اعتماد بنفس عالی بود وقتی که وسط های کنفرانس باشی و همون موقع حس خوبی داشته باشی ک راه درست رو انتخاب کردیو از این خوشحال میشی که فکر اشتباهت اشتباه  بود،تقریبا  هشت و تا حدودی نه ماهی هست که برچسب معلمی رو.چسبوندن  به پیشونیمون روز های اول برام خیلی جداب بود ولی که هرشب دربارش فکر میکردم تناقض هایی تو.رفتارهامپیدا میکردم که فکر کنم باید اصلاح بشه الان هم که استاد بهمون بجای واژه ی دانشجو ،همکار میگه واقعا نمیدونم حس کنم که از الان مستقل باشم،لعنتی دیگه روم نمیشه از پدرم پول بگیرم شاید گاها مادرم آن هم گاها.،امتحان هایمان هم را یکی پس از دیگری بصورت صعودی نمره میگریم امتحان اول ده یا شاید هم کمتر بعد بیشتر و اینکه تا به امروز بیست که اگر استاد اجازه دهد.

جالب شد  نه؟ گاها  رسمی گاها عامیانه  اینطور نوشتن رو.بیشتر دوست دارم.

سر همین چند خط یه ساعته دارم فکر میکنم، ...ذهنم؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ساعت ۱:۱۵ ق.ظ توسط محمد جواد |