فردا مدرسه ها باز میشه ای خدا دیگه مدرسه نمیرم همیشه امشب که میرسید یعنی وقتی که فردا قراره بریم مدرسه کلی استرس واسه فرداش داشتم میرفتم رفیقامو میدیدم ولی الان چی هر کدوم از رفیقام تو.یکی از شهرهای ایران قراره برن دانشگاه دانشگاه منم از بهمن ماهه یعنی فعلا بیکارم
اون روزامون گذشت یادش بخیر
+
نوشته شده در جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
ایثار را باید از شمع آموخت که در عین سوختن روشنایی میبخشد.
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شدو آواز نیامد
+
نوشته شده در جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
ویولون برم بهتره نه?
+
نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۸:۱۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
کلاس ویولون برم یا گیتار؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۲ ب.ظ توسط محمد جواد
|
تربیت معلم پردیس داشنگاه فرهنگیان همدان قبول شدم خداروشکر
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۳:۴۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دیگه ...
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۵:۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
برگی از دفتر خاطرات یک پسر:
نمی دونم چرا دخترها این قدر به پسرها مشکوک هستن !!!!؟؟؟
مشکل اینه که هر چهار تا دوست دخترهام همینطورند
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۹ ق.ظ توسط محمد جواد
|
خدایا...
دعایم را بشنو...
و به زاری و خواری و درماندگی
و توکلم بر خویش رحم کن...
و وای بر من اگر رحمتت شامل حالم نشود...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۷ ق.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
یه روزم مخاطب خاصم ازم پرسید :
چقد دوسم داری ؟
منم گفتم : حالا کی گفته من دوست دارم اصن!!!
هیچی دیگه رف مخاطب عام شد !!!
+ عکس کاملا بی ربط!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۵ ق.ظ توسط محمد جواد
|
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری
“از سادگی نیست”
شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ توسط محمد جواد
|
در دیاری که سالمندان
لقمه ای نان را به ناچار جوان میشوند,
نگران جوانانی باید بود
که چیزی به پیری ناگهانی شان نمانده است!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۳۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
عطرها بی رحم ترین عنصر زمین اند . . .
بی آنکه بخواهی
میبرنت تا قعر خاطراتی که
برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی …
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ توسط محمد جواد
|
به من نگاه كن وببین سوختم وآه نمیكشم
توشعله ای ولی من ازعشق توپانمیكشم
نیستی ولی به غیرتو با كسی مانمیشوم
من ازحصار عشق توآسان رها نمیشوم
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
هیـــــچ گاه"
به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس"
دســـــت از "ارزشــــهایت" نکـــــش...
چــــون .... زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد،
تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
یـــادش به خیــــــــر .... بچــه که بودیـــــم ؛
جـــاده ها خـــراب بـــود ,
نیمکـــت مدرســـه ها خـــراب بـــود ،
شیــــرای آب خـــراب بـــود !
زنـــگای در خونـــه هــا خـــراب بـــــود ؛
ولـــــــــی ؛ ........
آدما ســـــالم بـــــــــودن ..... !!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ توسط محمد جواد
|
سلام بچه هاچند روز حال نوشتن نداشتم و اینکه درگیر این مصاحبه
بودم روز یکشنبه رفتم مصاحبه زیاد سخت نبود همشو جواب دادم اتاق اول معاینات پزشکی
بود که رفتیم اون مرحله رو به خوبی و خوشی گذروندیم بعد رفتم تو یه اتاق که چهارنفر
نشسته بودن و هرکدوم سوالای خودشونو میپرسیدن منم که تا حالا پیش کسی کم نیوردم
همشو جواب میدادم با عقاید خودم جواب میدادم نه اینکه بخوام بخاطر قبولی بحرفم من
آدم دورویی نیستم من میخواستم بگم من اینطوریم دوس داشتین قبول کنین دوس نداشتینم
نه بعد از مصاحبه رفتم تو یه که بهش میگفتن اتاق گزینش اونجا بیشتر احکام و درباره
ی سیاست میپرسیدن منم اون مرحله رو گذروندم و تموم شد در کل خوب بود یکی میگفت
معدلت هم بالاست احتمال قبولیت زیاده منم گفتم خدا کنه
اگه میخواستم میتونستم پارتی هم جور کنم ولی من از همون اول با پارتی بازی مخالف
بودم
بابای کامی میدونستی دلم برات تنگ شده بود جدی میگم قبلنا بیشتر دردو دل
میکردیمم ولی الان یکم کمرنگتر شده نمیدونم چرا خودت میدونی من همیشه سعی میکنم
روحیمو شاد نگه دارم ولی نمیدونم چرا همش به سمت افسردگی سوق پیدا میکنه آهنگای
گوشیمو عوض کردم یکم بهتر شدم ولی با, برگشتم سر پله ی قبل نمیدونم با شروع دانشگاه
خوب میشم یا بدتر
الان دوسالی هست که من با خانواده مسافرت نمیرم نمیدونم چرا بیشتر به بهانه ی
درس بود و بی حوصلگی عوامل بییرونی همین دوروز پیش همه رفتن اصفهان ولی من نرفتم
بیخیذل زیاد مهم نیست
دلممیخواد یه مسافرت خوب داشته باشم تنهایی مثلا برم مشهد خیلی وقته نرفتم
دیگه حرفی ندارم
دوستون دارم
یاعلی
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
چند روزی بود که از نوشتن روزنوشت دست کشیده بودم ولی باز میخوام بنویسم نه عین قبل چون دیگه زیاد حوصله ندارم خب پس فردا مصاحبه ی استخدامی تربیت معلم دارم انشالله که قبول میشیم یعنی شماهم باید برام دعا کنین که قبول بشم امسال شانس در خونمون زده نامردیه که درو روش باز نکنیم
تابستون هم کم کم داره تموم میشه هنوز معلوم نیست دانشگاه میریم یانه
فعلا پتانسیل نوشتن ندارم بقیه ی مطالب رو بعد مصاحبه مینویسم
+
نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
یه اس ام اس باحال فرستادم واسه دختر خالم،
5 دقیقه بعد جواب داده: واااااااااای بیششووووور خیلی قشنگ
بود!!
من :|
این یعنی نهایت حسش بود.
منم گفتم ابراز احساساتت منو کشته.
میگه: الهی...کصافططط ناراحت نشیا شوخی کردم!!!!
من :|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۶:۴۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
استرس این مصاحبه از کنکورم بیشتره(شوخی)
ببخشید که نمیتونم بنویسم چندروزه درگیره همین مصاحبه ام
دوستون دارم
یاعلی
+
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۳:۲۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
تربیت معلم قبول شدم یه هفته دیگه مصاحبشه
کسی میدونه تو مصاحبه چیا میپرسن???
+
نوشته شده در یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
رفیقم پفک بهم تعارف کرد
دوتا برداشتم گفت خب دیگه بسته ،
برگشت دستش خورد به درخت نصفش ریخت تو جوب .
( کلید اسرار )
+
نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۶:۲۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
چرا غم میخوری از بهر مردن
مگر آنان که غم خوردن نمردن
+
نوشته شده در جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۸:۴۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
اگه یه موقعی تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواست بکشتتون زودی بگین :
بکش ! بکش راحتم کن معطل چی هسسی؟ د یالا لعنتی !
تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده..
البته در مورد سیلی پدر کاملا بی نتیجه بوده............!
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۹:۳۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
آخرین خبر اینکه امروز رفتم امتحان رانندگی آیین نامه رو یه ضرب قبول شدم تو یه کلاس سی نفری فکر کنم فقط چهار پنج نفر قبول شد بقیه فرت هه منم یکی از اون خوشبخت ها بودم افسری که اونجا بودیه جوری مقدمه چینی میکرد که من فکر کردم میخوام تو امتحانه تافل شرکت کنم یا میخوام تز دکترامو ارائه بدم یا اینکه همون کنکورو دوباره میخوان برگزار کنن(خدانکنه) خداییش راس میگم
خلاصه بعد گذروندن این مرحله تونستم به مرحله ی بعد یعنی امتحان تو شهر ی نائل بشم که اونم به خیر گزشت
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۹:۱۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|