هروقت اومدم بنویسم به این فکر کردم که از چی ازکی از دل خودم بنویسم نمیدونم هیچ اتفاق خاصی توزندگیم نیوفتاده فقط به اصرار داداشم محمد که منو از خواب بیدار کرد تا برسونمش سالن ارشاد برای تمرین تءاتر که وقتی رسیدیم اونجا داداشم و اقا مهدی مسول تاتر مجبورم کردن برم سر تمرینشون رفتیم اونجا بهمون گفتن بازیگرای معروف سینما از اینجا شروع کردن خلاصه شکل و شمایلون رو تقریبا به یه میمون ک نمیدونم چ ربطی به نمایشنامه داشت تبدیگ کرد اخه نمایش نامه درباره ی انگول منگول حبه انگور که تو شخصیتاش هیچ میمونی ندیدم خلاصه تا حالا اونقدر زیر لبی نخندیده بودم به هرکی نگا میکردی خندت میگرفت نمیدونم چمون شده بود خب بگذریم بعد از اون رفتم کلاس آیین نامه که فقط به حضورو غیابش رسیدم که بخاطر همین هم هزار بار خدارو شکر کردم چون اینا غایب بودن سرشون نمیشه حتما باید سرکلاس باشی
امروز ساعت سه هم رفتم تست ایین نامه که اونم به قول بعضیا افتادیم البته فقط چندتا بیشر غلط داشتم نه عین داداشم سیزده تا غلط بزنم که با مدرک دیپلمم بهم هرهر بخندن مون هفته ی بعد سه شنبه که ببینیم چی میشه
پی نوشت:1.هفته ی بعد رو خدا بخیر کنه از امتحان دیفرانسیل انفدر ترس نداشتم که از ایین نامه دارم 2.دعا کنین تو این امتحان هم قبول شم خدایا کمکون کن3.حالا یکی ندونه فکر میکنه این میخواد تو امتحان تافل بین المللی شرکت کنه یا امتحان ورودی دکترا باید به عرض این سری از دوستان برسونم که آره دست کمی از اون امتحانا نداره هه هه
+
نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۰ ق.ظ توسط محمد جواد
|
انقدر روشنفكرم كه بضي وختا شبا نورش نميزاره همسایه ها راحت
بخوابن
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۱ساعت ۶:۵۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۱ساعت ۷:۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
به عشق در يك نگاه اعتقاد
ندارم،اما به اينكه يك نفر در يك لحظه از چشمت بيافتد شديدا
معتقدم.....
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵ ق.ظ توسط محمد جواد
|
چندروزه حس نوشتن ندارم نمیدونم چیکارکنم فقط دوست دارم آهنگ گوش بدم عاشق آهنگ های امیر پیشه ور شدم روزی صدبار گوش میدم درسته غمگینه ولی من از همون اول با آهنگ غمگین انس میگرفتم چندتا رمان دانلود کردم حس خوندنشو ندارم رمان مهرومهتاب که یکی از دوستان لطف کردن معرفی کردن(نازنین خانوم)چند صفحه ای خوندم ولی بقیه مونده فکر میکردم بعد کنکور به همه ی کارایی که دارم یک به یک میرسم ولی مثل اینکه خیال باطلی بود فکر کنم یه هفته به ماه رمضان مونده ما که الان تو گناه غرق شدیم شاید تو ماه رمضان آدم شدیم خدارا چه دیدی هیچی به ذهنم نمیاد که بنویسم از کلاس های رانندگی هم به کلی افتادم عقب فکر کنم گواهی نامه ی من به قول داداشم(محمد)یه پروجه یک ساله برام باشه راست هم میگه دو هفته پیش فقط ثبت نام کردم دیگه نمیدونم چی شد اون خانومی که اونجا بود کارت پایان خدمتم رو هم نگه داشت واسه استعلام بنده ی خدا فکر میکرد جعل کردم آخه به سنم نمیخوره کارت پایان خدمت البته از نوع معافیتش داشته باشم
پی نوشت:1.خیلی خوشحالم که ماه رمضون داره میاد بعضیا ناراحت میشن ولی من نه شاید به خاطره وزن کم کردن باشه2.البته اون وزن کم کردنه یه ربع بعد افطاری رفع میشه3.این مطالبرو اگه هم کسی نخونه من برا دل خودم مینویسم ممنون که خوندید
+
نوشته شده در جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
هنگامي که در زندگي اوج ميگيري،
دوستانت مي فهمند تو چه کسي بودي
.
اما هنگامي که در زندگي، به زمين مي خوري،
آنوقت تو ميفهمي که دوستانت چه
کساني بودند.
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ساعت ۴:۵۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
خدایا: دمت گرم که بعد از گرونی دلار و تحریم، هنوز با ۵٠ تومان صدقه ٧۰
نوع بلا رو رفع میکنی.
خوشحالم که تحریم بر تواثرنذاشته!
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ساعت ۴:۴۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
سال 88 رئیس پلیس:
آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای نسبت به سال قبل 23 درصد
کاهش یافت
سال 89 رئیس پلیس:
آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای نسبت به سال قبل 16 درصد
کاهش یافت.
سال 90 رئیس پلیس:
آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای نسبت به سال قبل 22 درصد
کاهش یافت.
سال 91 رئیس پلیس:
خوشبختانه نه تنها آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای به صفر
رسید بلکه به حول قوه الهی در جاده های کشور نمونه هایی از تولد نوزادان به شیوه
سزارین را شاهد بودیم...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۳:۳۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
همـیشـه دَنـده ماشیـن خــــوب جـا مــــی خــــوره
اِلـا موقعــــی کـه
بابات کِنــــارتِ
:|
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
صد لیتر بنزین در کارت
48500 تومن یارانه در بانک
من و این همه خوشبختی
محاله،محاله،محاله!!!
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۵۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره خیلی وقته از این مطالب ننوشتم فکرمیکردم بعد کنکور بیکار میشم و تو خونه میخوریمو میخوابیم و کارای عقب موندمونو انجام میدادیم ولی بعد کنکور یعنی همین الان سرم شلوغ شده اعصابم هم داغون از یه طرف دغدغه ی نتیجه ی کنکورو دارم از طرف دیگه این گواهی نامه ی لعنتی که هیچ حوصلشو ندارم کاش ثبت نام نمیکردم قبل پیش دانشگاهی دوستای زیادی تو نت داشتم ولی انگاری همه الان ماروازیاد بردن حتی وقتی هم بهشون نظر میدم انگار نه انگار اینجاست که به رفاقت های الکی پی میبرم البته از نوع مجازیش البته رفاقت حقیقیمون هم دست کمی از رفاقت مجازی نداره دوره ی چهارساله ی دبیرستان چه زود تموم شد حالا معلوم نیست امسال دانشگاه بریم یا سال بعد یا اینکه اصلا دانشگاه میریم؟سال چهارم اونقدر از دانشگاه تعریف کردن که تو ذهن خودم از دانشگاه تصویری ساختم که اگه آدم به دانشگاه بره دیگه همه چی تمومه درحالی که اصلا اینطور نیست معلوم نیست بعد ازتموم کردن دوره ی چهارساله ی کارشناسی یه کار درستو حسابی با حقوق بخورنمیر گیر آدم بیاد که البته برای قبولی تو چنین کارهایی باید دوره ای چند مرحله ای رو پشت سربذاری حالا معلوم نیست مرحله ی آخرو قبول بشی یانه (البته اگه با مسئولین خوشو بشی داشته باشی) نیاز به گذروند این مراحل نیست بعد دانشگاه مستقیم دانشگاه
اگه امسال دانشگاه قبول شدیم فبها اگرم نه خب بیشتر تلاش می کنیم
پی نوشت:1.بچه ها بهم میگفتن محیط دانشگاه مهیجتراز محیط دبیرستانه2.سال چهارم هم خیلی مهیج تر از سه ساله ی اول دبیرستان بچه هابه همه چی فکرمیکردن جز درس 3.نمیدونم منم جزء اون دسته از بچه ها بودم یانه؟4.میدونم بعد چندسثال به نوشته های خودم هرهر میخوام بخندم و همینطور هم میخوام گریه کنم
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۱ساعت ۹:۵۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
گوگل: من صاحب همه چیم
ویکی
پدیا: من همه چیو میدونم
فیسبوک: من همرو میشناسم
اینترنت: من نباشم
شما ها هیچین
برق: زر اضافی نزنید
!
+
نوشته شده در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|
داداشم خیلی مرده. سر ناهار دستم خورد به بطری نوشابه همش ریخت تو غذاش.
هر کی بود یه چک میخوابوند زیر گوشم. ولی داداشم نزد.
بشقابشو باهام عوض کرد:|
برچسبها: داداشه داریم
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۷:۲۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|
همیشه خداروشکرمیکنم که خداوند یه تن سالم بهم داده وقتی تو خیابون راه میرم و بعضی چیزارو میبینم یه دنیا از خدا ممنون میشم خدا میتونست بجای کسایی که تو زندگیشون یه چیزایی بهشون نداده من رو قرار بده وقتی من که هنوز بچه ی شهرم تو این شهر حوصلم سر میره به کسایی فکر میکنم که تو روستا زندگی میکنن که حتی چیزایی هم که ما داریم روهم ندارن واقعا ماکه داریم باآرامش کامل این مطالب رو مینویسیم کسایی هستن که حتی فکرشون هم به این چیزا قد نمیده چون اونا مشکلات زیادی دارن که بخوان به این چیزا فکر کنن خب بگذریم بعضی وقت ها به این فکر میکنم که آیا من مسلمانم اونم از نوع شیعه نمیدونم ،با این کارایی که شخص من انجام میدم محال میدونم مسلمون باشم به نظر خودم که خیلی گناهکارم اونقدرکه اگه بخوای جمعشون کنی قد یه کوه تلنبار میشهاما یه چیزایی در مورد اون کسی که اون بالاست(که تو ذهن ما اوس کریم تعبیر میشه)شنیدم میگن مهربونه و ییشتر گناهارو میبخشه توکل بخدا مطمئنم خداهم شرایط مارو درک میکنه
شماهم خداروشکر کنید
حتی اگه زندگیتون پر از رنج و سختی باشه
پینوشت:1.به جز این مطالب چیزی به ذهنم نرسید 2.گفتم یه درد ودلی با خدا داشته باشم شاید یه فرجی شد و خدا مارو بخشید3.تو فکر یه وبلاگه گروهی هستم با محیط کاملا صمیمی اگه کسی بئر که میخواست مارو تو ایم امر یاری کن نظربده
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ توسط محمد جواد
|
چه آرزوهای کوتاه مدتی رو تو ذهنم گنجونده بودم فقط یکیش عملی شده فعلا اونم ثبت نام گواهی نامه است که از بین اون همه برنامه انجامش دادم مثلا تصمیم داشتم برم باشگاه که فعلا بی خیالش شدم کلاس شنا که اونم بیخیال شدم خلاصه این یه برنامه رو میخوام عملی کنم اونم اینه که با رفیقای دوران دبیرستانم قراره یه جایی قرار بذاریم خیلی وقته باهاشون به قصد تفریح بیرون نرفتیم ازکنکور واسه خودمون غول ساخته بودیمو وقتی گذشت فهمیدیم خواستن توانستن است که ما (منظور خودمم)این احساسو تو خودمون کشته بودیمو استرس های الکی روتو وجودمون مخفیش میکردیم بچه بهم میگفتن توچرا استرس نداری حالا نمیدونست دارم از استرسی که تو وجودمه خفه میشم کاش بجای اونهمه استرس درس میخوندم باز صدهزارنفری میوفتادم جلو
کنکورو بیخیال از فردا باید نون بیار خونمون باشیم همه چی که کنکور نیست
و دیگر هیچ
دوستون دارم
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|

دانلود اهنگ
دانلود کلیپ تصویری
مازیار فلاحی و احسان حق شناس
قطعه ي سنتور _الهه ناز دانلود 12 MB توسط خودم اینم دانلود کنین پشیمون نمیشید
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱:۱۷ ق.ظ توسط محمد جواد
|
دوروز پیش کنکور دادم کنکور ریاضی اونطور که از خودم انتظار داشتم خوب نبود انشالله که نتیجه اش خوب میشه وگرنه خدا ساله بعد رو براچی گذاشته میخونیم تو یه رشته یه خوب تو یه دانشگاه خوب قبول میشیم من همه ی سرنوشت انسان رو تو این کنکور نمیبینم راه های زیادی هست که آدم بخواد (البته اگه بخواد)
خب از کنکور بگذریم پیش دانشگاهی هم یعنی کلا مدرسه تموم شد کاش تموم نمیشد یادش بخیر محیط مدرسه رو خیلی دوست داشتم مخصوصا گیر دادن های آقای نظری ناظمه مدرسمون همیشه سرشوخی رو باهاش باز میکردمو همیشه لبش خندون بود سال چهارم منظورم همون پیش دانشگاهیه صمیمیت بین بچه های کلاسمون بیشتر شده بود جو کلاس با سال های دیگه فرق میکرد
یاد معلم دیفرانسیلمون آقای ملکی بخیر که معلم نمونه ی استان بود وهست که هر روز فحش های جدید و بروزی رو به بچه ها ارائه میکرد مثل شپشه نشوسته بقیش یادم نیست مشاوره های معلم زبانومون آقای نجاتی رو بیشتر از درس دادنش دوست داشتم یه ساعت مشاوره میکرد یه ربع درس میداد ولی خدایی مشائره هاش بیشتر از مشاوره های مشاور مدرسمون به دردم میخورد معلم معارفمون هم که عاشقش بودم آقای محمودی که پسرش هم همکلاسی ما بود و ما به خاطر همین با بهونه های مختلف سربه سر
اقای محمودی میذاشتیم یکی از معلم هایی که بیشتر ساعات هفته رو باهاش درس داشتیم آقای نظری دبیر گسسته وهندسه تحلیلی بود که وقتی که از در وارد میشد میگفت بچه ها حرف نزنید وتا آخر ساعت کلاس یک نفس درس میداد خدایی در حلال بودن پولی که بابت درس دادنش میگیره شک ندارم خب دیگه کی موند؟؟؟آهان معلم شیمی آقای جعفری که خیلی دوسش داشتم که بهترین معلم این چهار سالم بود و آقای صفایی دبیر ادبیات که یک دانشمند و سیاست مدار تمام عیار بود
خب بقیه بمونه برا بعد
دوستون دارم
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۵۳ ق.ظ توسط محمد جواد
|
خطا از من است، می دانم...
از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد” ، اما به دیگران دل سپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین” ، اما به دیگران تکیه کرده ام
رهایم نکن!خدایا بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبـــــــــــودنم...
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
واقعـا کـه !!!
خجالتــم نمیکشــه !!!
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۳ ب.ظ توسط محمد جواد
|
کاش یادت نرود ؛
روی این نقطه پررنگ بزرگ ؛
بین ناباوری آدمها ؛
یک نفر میخواهد که به یادت باشد ؛
نکند کنج هیاهو بروم از یادت !!
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۱ ب.ظ توسط محمد جواد
|
انصـــافــــــــ نیـستـــــــــ
کــه دنیــا آنقـدر کوچکـــــ باشــد
کــه آدم هــای تکـراری را روزی صـد بـار ببینــی
و آنقـدر بزرگـــــــ باشــد
کــه نتـوانـی آن کسـی را کـه دلتـــــ میـخواهــد،
حتــی یکــــ بـار ببینــــی...!!
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
به سلامتیه
کســی کـــه
نمی بینیش امــا
هر لحظه دلتنگشــی ...
فقط همینــ ...
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۲۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|
جآلب اسـت (!)
نَه من خستـهـ مے شوم از / دویدنـ / به دنبالـَت ,
و نَه تو کهـ /فــَرار / مے کنے از دست ِ مَن . . .
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۲۵ ب.ظ توسط محمد جواد
|
دلگیر نباش !
تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ،
باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را!
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۲۴ ب.ظ توسط محمد جواد
|
با تلفن سیمیا آدم همه حسشو میتونه منتقل کنه.
خوشحال میشی، سیمشو میکشی ...
دلواپسی، دور دستت میپیچی...
حوصله ی طرفم اگه نداری میتونی باهاش ذکر بگی ...
چیه این موبایلا ملت میگیرن دستشون...
اه
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۲۰ ب.ظ توسط محمد جواد
|
چقدر سخته.............!!!!!
بعد از گذروندن اون همه خاطره ی قشنگ با بی اعتنایی بگه:
هر جور راحتی.........!
کسی مجبورت نکرده بمونی..............
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۱۲ ب.ظ توسط محمد جواد
|
یک وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه
...
جریان زندگیت رو فقط مرور کنی
بعدشم بگی
به سلامتی خودم که اینقدر
تحمل داشتم ..!!!
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۹ ب.ظ توسط محمد جواد
|
خدایا،
اگر همه جا حضور نداشتی!!!!
می دانستی "فاصله" و "نبودن" و "نداشتن" چقــــــدر درد دارد.. !
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|
برای خودت زندگی کن
کسی که ترا دوست داشته باشـــــــــــــد
با تو میمانــــــــــــــد
برای داشتنت میجنگــــــــــــــــد
اما اگر دوست نداشته باشــــــــــــــــــــد
به هر بهانهای میـــــــــــــــــــرود
+
نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۵:۸ ب.ظ توسط محمد جواد
|