نمیدونم چرا هر عکسی میذارم عکسیه که یاتو غار انداختم یا دم دهنه ی غار یا یه جای تاریخی
اینطوری واسه تارخ و تمدن یا مکانهای دیدینی تبلیغ میشه اشکالی نداره من ایران رو دوست دارم
(غار کتله خور استان زنجان روز عید فطر نود)
اینم داخلش

و
![]()
و

خدا کنه این غار رو حتما برید
دست کمی از علیصدر نداره

گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری
پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری
گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما
شعر غریبی را که گفتم دوست داری
بــــاز ای الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گــــــر دل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز می كنم دست ياری بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
ز خاطر ببرم
گــــر نكند تير خشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم
آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازی ، در بزمم بنشين
من تورا وفادارم ، بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بی وفايی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيری خبر
نيابی اثرم
منیر خانم ببخشید آتوسا خانم دختر بزرگ عمه ملوک تازه از فرنگ برگشته دو سال در اندرونی کالج پیلیومتاچو درس حساب و هندسه خوانده و دم بخت! با عدد سنی رادیکال 1225 آنچنان خارجی بلغور می نماید که کسی نداند انگار از بدو تولد در بلاد کفر به دنیا آمده و خود مایکل جکسون شخصا teacher اش بوده!
شب هنگام که از بلعیدن غذای افطاری فارغ شده بودیم با چشمان خود دیدم دیدم منیر خانم با غمزه های بی شمار وارد گشته و ابتدا پاپی جان سگ مورد علاقه اش را روی کاناپه نشانده و بعد خودشان جلوس فرمودند...
صبحت که باز شد فهمیدم که ایشان در قبرس مهندسی معکوس خواندند و به استناد به نامه ای که طی سفر استانی نوشته شده و قول هایی مبنی بر اصختدام ایشان در نقش خانم شیرزاد! نیز داده شده...
بعد از هم صحبتی با منیر خانم اندر فکر فرو همی رفتی که:
اصلا چه لزومی دارد که منیر بره و آتوسا برگرده؟
نه نه جان منم به سواد پنجم ابتدائی نظام قدیم می تواند نقش منشی را ایفا کند.
سفر ایشان را نمیشود دال بر فرار مخ ها دانست!
ما که در کشور خودمان دانشگاه علمی کاربردی و پیام نور و غیره با ظرفیت های هر سال بیشتر از پارسال داریم حالا این خارج رفتن برای چه بود شما بگویید؟
لینک: مدگرایی
خوشحالم که یک آقا زاده ام!
امروز که داشتم فکر می کردم چه طور میشه اشتغال زایی کرد
با موبایلم ده نفر رو سر کار گذاشتم..
این تیترو یادم میاد هفت هشت سال پیش وققتی پدر و پدربزرگم مادرو مادربزرگم از زیارت اومدن نوشتیم
رو پرچم نوشتیم اون موقغ ها من خیلی کوچیک بودم الان هم پرچمشو داریم از اینایی که رفتن کربلا
پدر بزرگ پدریم یه ماه بعد از اینکه از زیارت اومدن فوت کرد مثل اینکه فقط منتظر بود بره کربلا بعد سرشو
بذاره رو زمین چه گذشته ای داشت خدا بیامرزدش خدایا حالا سایه ی اینایی که بالای سرم هستن رو
بالاس سرم نگه دار ممنونم ازت![]()
![]()
![]()
الهی بمیرم واسه تو واسه تو
تو که گریه کردی
دلم خیلی تنگ بود واسه نت اصلا حوصله ی هیچیو نداشتم ولی الان یه دفعه دلم خواست بیام نت آخه باور کنین این وبلاگو خیلی خیلی دوست دارم الانم دیگه ماه رمضون تموم شد عیدتون هم مبارک باشه فردا سر نماز داداش(کوچولوتون) دعا کنین البته اگه از خواب بیدار شدین![]()
![]()
![]()