هر روز با خودم فکر می کنم چگونه می شود تمام دنیا، تنها در یک لبخند خلاصه شود؟ ___________________________ دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟ چه خبر از دل تو .... ؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من می گیرد؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی می میرد ! تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری؟
لحظه ای هم خبر از حالِ دل خسته ی من می گیری؟ ...شود آیا که شبی، دل مغرور تو هم، فکر چشمانِ سیاهِ دگری خاک کند دستِ خالی ز وفایت روزی، قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند چه خبر از دل تو .... ؟ دانی آیا که در این کلبه ی درد، اندکی مهر تو بس بود ولی دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟
دیروز چه روز خوبی بود چه جشن هایی تو خیابون تو پارک بود همه با خانواده شون اومده بودن بیرون ما هم همین طور امام زمان ما هم خیلی با معرفته اون جشن گرفتیم واسش اما نیومد حتی یه نیم نگاهی کنه
+
نوشته شده در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط محمد جواد
|