می روی اما دلم در موی تو جا مانده است
می روی لیلا ، ببـین مجنون چه تنها مانده است
می روی انگار از اول دِلت با ما نبود
می روی یک ثانیه گویی ز دنیا مانده است
برگهای سبز را در کوله بارت می بری
فصل غم ، فصل خزان ، در سینه ی ما مانده است
می روی خوشید رفت و آسمان باران گرفت
بغز در ابر گلوی لحظه ها جا مانده است
در دل دریایی ات یک عمر کشتی رانده ام
کشتی ام امروز در طوفان دریا مانده است
خاموش در پاسخ صد پرسش من ، تاکنون
شیوه ی خاموشی ات افسوس گویا مانده است
می روی در لحظه ی آخر نگاهم کن ، هنوز
در پس چشمان من شوق تماشا مانده است
گر چه گفتی برنمی گردی ، پس از یک عمر هم
گر بیایی ، عاشق زارت شکیبا مانده است