غم اندازه یک کوه را در دل چه باید کرد
بگو با گریهای سرد بی حاصل چه باید کرد
کنار کوچه از درد ماندم کاروان رفت
کجای ساربان با این سوال دل چه باید کرد
تمام خاطراتم را شبی طوفان گرفت وبرد
امیدم چون سرابی شدبرباد چه باید کرد
بیا ای خوب لحظه ای خود را جای من بگزار
بگو با گریهای سرد بی حاصل چه باید کرد