غم و اندوه اگر هم روزي

مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات

از لب پنجره ی عشق زمين خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چتر شادي وا کن

و بگو با دل خود

که خدا هست ؛ خدا هست . . .

او هماني ست که در تارترين لحظه ی شب

راه نوراني اميد نشانم مي داد . . .

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد

معني خوشبختي ، بودن ِ اندوه است

اين همه غصه و غم

اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه!

ميوه ی يک باغند

همه را با هم و با عشق بچين. . .

ولي از ياد مبر !

پشت هر کوه بلند

سبزه زاري ست پُر از ياد خدا

و در آن باز کسي مي خواند 

که خدا هست

خدا هست . . .

و چرا غصه چرا ؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط محمد جواد |