lنتیجه اش میشدم یعنی یکی از ده ها نتیجه اش یک روز مانده به فوتش بهش سر زدم نه اینکه خودم بخوام رفته بودم مادر بزرگم را بیاورم نودو پنج سال سن داشت و ده سالی میشد در خانه روی تخت نشسته شده بود و زمین گیر شده بود
دلم برایش تنگ میشود حتی یک سیگار هم نمیکشید آنقدر سنش زیاد بود که من را به زور تشخیص میاد که نتیجه اش هستم چه برسد به اینکه اسمم را به یاد بیاورد
به هر حال خدا بیاوردش
خود ماهم فردا رفتنی هستیم پس حواسمان باشد
+
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۶ ق.ظ توسط محمد جواد
|