هر روز با خودم فکر می کنم چگونه می شود تمام دنیا، تنها در یک لبخند خلاصه شود؟ ___________________________ دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟ چه خبر از دل تو .... ؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من می گیرد؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی می میرد ! تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری؟
لحظه ای هم خبر از حالِ دل خسته ی من می گیری؟ ...شود آیا که شبی، دل مغرور تو هم، فکر چشمانِ سیاهِ دگری خاک کند دستِ خالی ز وفایت روزی، قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند چه خبر از دل تو .... ؟ دانی آیا که در این کلبه ی درد، اندکی مهر تو بس بود ولی دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟
خرج عروسی رو که ما پسرا میدیم اونوقت میگن عروسی ! خونه ام که ما
پسرا میگیریم میشه خونه ی عروس ! از اون بدتر جونت درمیره کار میکنی یه ماشین
میخری اونم میشه ماشین عروس ! دیگه بدتر ۴روز دیگه بچه خواهرت به مامانش میگه
مامان مامان بریم خونه زن دایی اینا ! اون وقت دخترا میگن حقشون ضایع شده
…
حروم شدیم ما بخدا...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|