سلام بچه هاچند روز حال نوشتن نداشتم و اینکه درگیر این مصاحبه بودم روز یکشنبه رفتم مصاحبه زیاد سخت نبود همشو جواب دادم اتاق اول معاینات پزشکی بود که رفتیم اون مرحله رو به خوبی و خوشی گذروندیم بعد رفتم تو یه اتاق که چهارنفر نشسته بودن و هرکدوم سوالای خودشونو میپرسیدن منم که تا حالا پیش کسی کم نیوردم همشو جواب میدادم با عقاید خودم جواب میدادم نه اینکه بخوام بخاطر قبولی بحرفم من آدم دورویی نیستم من میخواستم بگم من اینطوریم دوس داشتین قبول کنین دوس نداشتینم نه بعد از مصاحبه رفتم تو یه که بهش میگفتن اتاق گزینش اونجا بیشتر احکام و درباره ی سیاست میپرسیدن  منم اون مرحله رو گذروندم و تموم شد در کل خوب بود یکی میگفت معدلت هم بالاست احتمال قبولیت زیاده  منم گفتم خدا کنه

اگه میخواستم میتونستم پارتی هم جور کنم ولی من از همون اول با پارتی بازی مخالف بودم  

بابای کامی میدونستی دلم برات تنگ شده بود جدی میگم قبلنا بیشتر دردو دل میکردیمم ولی الان یکم کمرنگتر شده نمیدونم چرا خودت میدونی من همیشه سعی میکنم روحیمو شاد نگه دارم ولی نمیدونم چرا همش به سمت افسردگی سوق پیدا میکنه آهنگای گوشیمو عوض کردم یکم بهتر شدم ولی با, برگشتم سر پله ی قبل نمیدونم با شروع دانشگاه خوب میشم یا بدتر 

الان دوسالی هست که من با خانواده مسافرت نمیرم نمیدونم چرا بیشتر به بهانه ی درس بود و بی حوصلگی عوامل بییرونی همین دوروز پیش همه رفتن اصفهان ولی من نرفتم  بیخیذل زیاد مهم نیست

دلممیخواد یه مسافرت خوب داشته باشم تنهایی مثلا برم مشهد خیلی وقته نرفتم

دیگه حرفی ندارم


دوستون دارم 

یاعلی

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ توسط محمد جواد |