من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم . مگه نه؟ 
یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم . مگه نه؟ 
یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه 
آخرش نقطه ی پایان کتابیم . مگه نه؟ 
پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد 
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم . مگه نه؟ 
کی میگه ما با همیم ، ما که با هم جفت غمیم 
دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم . مگه نه؟ 
ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره 
آسمون خشکه و ما تشنه ی آبیم . مگه نه ؟ 
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم 
ما دو تا پنجره ی رو به سرابیم . مگه نه . مگه نه ؟ 

اگه تا دامن خورشید خدا هم برسیم

آخر از بوسه خورشید کبابیم مگه نه؟

 شعر: بیژن سمندر


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ساعت ۱:۳۹ ب.ظ توسط محمد جواد |