آدم که تنها باشد   به چیز های زیادی در باره ی خودش ،آینده اش و گذشته اش فکر میکند  بیشتر زمان بچگیم رو به یاد دارم هر لحظش رو حتی بعضی اوقات یادم میاد ده پانزده سال پیش چه حرف هایی زدم ،انگار توی ذهنم ثبت شده اند زمان کودکستانم بیشتر کلاس نقاشی یادم میاد  تا کلاس های دیگه اولین تشویقی که بخاطر نقاشی بود تو کلاس نقاشی توسط خانم رضایی بود که خیلی وقته دیگه ندیدمش   درست یادم میاد که اولین نقاشی که تو دوران کودکی کشیدم یه ماشین به رنگ سبز بود با هوای بارونی که خانم رضایی به شدت تشویقم کرد تا جایی که یادم میاد از همان دوران بچگی در درس نقاشی من سر تر از همه بودم تا جایی که بچه ها  برای نقاشی کشیدنم به صف می ایستادن دوران ابتدایی هم به همین روال پیش رفت ،یعنی با نقاشی های خوب دوران راهنمایی هم چند تا نقاشی کشیدم که فکر نکنم الان بتونم مثل اونو بکشم که بچه ها نمیتونستن ببینن که من خوب میکشم میگفتن کپی کردی منم میگفتم،آره کپی کردم  سال دوم دبیرستان نقاشیام انقدر خوب بودن که برای بچه ها نقاشی میکشیدم و میرفتن قابش میگرفتن و میزدن رو دیوار اتاقشون ،البته بیشتر سر ساعت پرورشی میکشیدم و ساعت دینی از خجالت به معلم نشون نمیدادم تا ناراحت نشه به هرحال زود گذشت شورو شوق هایی که تو.کلاس داشتیم دلتنگی هایی که واسه پدرو مادرم داشتم چند سال خوابگاهم واقعا برام سخت گذشت همیشه احساس غریبی داشتم اون موقع ها دوست داشتم زود بگذره ولی الان دوست دارم برگردم به همون موقع های دانش آموزی معلم هایی که با همشون حاطره های خوب وبعد که در آینده همشون رو به قلم تحریر در می آورم.

بیست و سوم بهمن دانشگام شروع میشه امیدوارم شروع خوب و دوستان خوب عین دوران دبیرستانم داشته باشم به دانشگاه نباید بصورت یک هدف نگاه کرد البته این عقیده ی منه،راه های پیشرفت برای انسان زیاده البته اگر با فکر  جلو رود .دانشگاه فقط برای داشتن آگاهی های بیشتر و داشتن حرفی در مقابل مقابل دیگران البته با مدرک

همین!

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ساعت ۱:۰ ب.ظ توسط محمد جواد |