یک ترازو آبرویش را حفظ میکتد،همین ترازوهای کتار عابر پیاده را میگویم بیشتر بخاطر این هست که به اوگدا نگویند هنوز هم اینطور آدم هایی داریم مرذم که نیاز به کشدن وزنشان ندارند , وقتی میبینمشان دلم میسوزد به حالشان و اینکه چرا نمیتوانم کاری برتیشان انجام دهم  واقاا باید خدارا شکر کنیم ولی در عین حال کفر میگوییم خودم را میگوییم نه کس دیگر را ،شاید روزی دوبار ,سه بار شاید هم بیشتر ، خب بگذریم شاید بگویید زندگی بقیه به شما چه ربطی دارد هه.

یک مرغ عشق با چند فال حافظ،یک لیف حمام ، فالگیری ؛ این کلمات دقیقا در ذهنتان انسان های کولی را تداعی میکند و همیشه فکری بد در موردشان داریم اللا خودمان

و یا دستفروشانی که بعد از ساعت ده شب به خیابان ها میریزند و یا همین خیایان اکباتان خودمان از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشود ،اصلا چرا این حرف ها را میزنم

باز هم بگذریم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ساعت ۱:۵۵ ب.ظ توسط محمد جواد |