از موقعی که خبر مرگش رو شنیدم شوکه شدم تا وقتی که تو مراسم تشییع جنازش بودم اصلا باورم نمیشد کسی که تا دیروز بین ما بود میخندید کار میکرد عین من عاشق گوش دادن به موسیقی بود،بیچاره دخترش و زنه بیوه اش ،میگفتن این آخراخوب نمیدید هنوز گاها که بهش فکر میکنم تنم میلرزه که چقدر این دنیا بی ارزش و تازه دارم میفهمم که دنیا وفا نداره فقط خوبیاته که میمونن از بعد مرگش کمی دیدم به زندگی تغییر کرد،ساده تر گرفتمش به چیزی فکر نکردم ولی باز هر چقدر هم که بخوام خودم رو به کوچه ی علی چپ بزنم لعنتی این فکر خودش پی این چیزا میره که آدم یه روز میمیره و دنیا بی ارزشه
همه ناراحت اند همه،بعضی وقت ها به این شک میکنم که گفتن مرگ پلی است از این دنیا به دنیا دیگه البته بیشتر بخاطر گریه ها شیون ها شک میکنم همین اگه پله پس چرا گریه...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۵۷ ب.ظ توسط محمد جواد
|