سنتور
انگار هر چیز که بلد بودم را گذاشته ام کنار و فقط فکر میکنم که چکار کنم ،نقاشی که اصلا کار نمیکنم ، سنتور گه گداری آن هم اگر دلم بخواهد ،یا یکی از بچه ها بخواهد برایش سنتور نوازی یاد دهم این هفته برای یکی از بچه های های کلاس یک سنتور خریدم متاسفانه برای اکثر اسان ها خریدن ساز مهم ترین بخش است و بقیه ی آن مهم نیست اینکه که به جایی برود و بگویید من سنتور نواز هستم یا یک ساز دیگر مهم نیست،روز های اولی که سنتور خریده بودم و آموزش میدیدم بعد از مدتی که به حد قابل قبولی رسیدم و میتوانستم در جمع های خانوادگی سنتور بزنم برای اولین بار برای جمع سنتور زدم که به قدری بی توجه بودند که بعد از ان تصمیم گرفتم که دیگر در هیچ جمعی که چیزی از موسیقی نمیفهمند یا برایشان مهم نیست سنتور نزنم،سنتور به کنار.
سازدهنی
مدتی بود هر جا که میرفتم ساز دهنی را در کوله پشتی ام میگذاشتم نه اینکه بخواهم برای کسی ساز بزنم حس خوبی داشت که آن هم متاسفانه همانند ینتوذ برای هر کسی که میزدم به قدری بی ذوق بود که بعد از نواختن ساز دهنی ازکرده ی خودم پشیمان میشدم
نمایشگاه کتاب
چند روز پیش که به نمایشگاه کتاب رفته بودم در میان همه ی غرفه ها دنبال غرفه ای بودم که عنوان آن موسیقی لاشد که متاسفانه از آن سه سالن بزرگ هیچ غرفه ای به نام موسیقی نبودم که من آن جا بیشتر به این پی بردم که موسیقی در کشور ما ارزش چندانی ندارد جالب اینجا بود که برای کتا بهای آشپزی چند غرفه ی جدا گانه بود ولی موسیقی حتی در حد آن هم نبود دلم خیلی پر است متاسفانه
دیگر چیزی نمیگویم