یك شب زمستانی ؛
سردار به سرباز نگهبان گفت...سردت نیست ؟؟
سرباز جواب داد : عادت دارم !!!
سردار گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند.

و رفت و ...

آن وعده که کرد از یادش رفت....!!!
صبح جنازه یخ زده سرباز را دیدند كه روی دیوار نوشته بود :
به سوز سرما عادت داشتم ! وعده واهی تو ویرانم كرد...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ساعت ۵:۲۹ ب.ظ توسط محمد جواد |