هر روز با خودم فکر می کنم چگونه می شود تمام دنیا، تنها در یک لبخند خلاصه شود؟ ___________________________ دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟ چه خبر از دل تو .... ؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من می گیرد؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی می میرد ! تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری؟
لحظه ای هم خبر از حالِ دل خسته ی من می گیری؟ ...شود آیا که شبی، دل مغرور تو هم، فکر چشمانِ سیاهِ دگری خاک کند دستِ خالی ز وفایت روزی، قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند چه خبر از دل تو .... ؟ دانی آیا که در این کلبه ی درد، اندکی مهر تو بس بود ولی دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟
علی (مصطفی زمانی): اگه قرار بود همه مثل هم باشیم که زندگی خیلی لوس و بینمک میشد! آقاجونم میگه ترس و نگرانی نمک فلفلِ زندگیه. گاهی وقتا سخت رسیدن مزهی دیگهای داره... حکایت من و تو هم همینه، به هم میرسیم
اما یه کم سخت، یه کم دیر... ولی میرسیم
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ توسط محمد جواد
|